به گزارش انعکاس بناب، اخلاق از کنش رفتاری انسان در برابر آنچه به‌وسیله‌ی یکی از حواس شش‌گانه که بالاترین آن‌ها عقل، وجدان و یا همان روح و ماوراء حیات مادی انسان است، حاصل می شود؛ و انسان در برابر کنش ها و حیطه‌ی شناختی عینی نظیر اقتصاد، فرهنگ و … در فضای زنده ای به […]

به گزارش انعکاس بناب، اخلاق از کنش رفتاری انسان در برابر آنچه به‌وسیله‌ی یکی از حواس شش‌گانه که بالاترین آن‌ها عقل، وجدان و یا همان روح و ماوراء حیات مادی انسان است، حاصل می شود؛ و انسان در برابر کنش ها و حیطه‌ی شناختی عینی نظیر اقتصاد، فرهنگ و … در فضای زنده ای به نام اجتماع واکنش نشان داده و رفتارهای اخلاقی تئوری به اخلاق عملی که نام آن‌ها در فرهنگ لغت دینی و علمی شخصیت فردی و اجتماعی هست متبلور می شوند.

آنچه امروزه و در این برهه شخصیت اخلاقی انسان‌ها را تحت تأثیر قرار می دهد و موجب تغییرات عقیدتی- ارزشی در انسان می شود، سیاست و مرزبندی های سیاسی است.

این مرزبندی‌ها تا آن حد پیش رفته که گاهی اعتقادات، آرمان ها و در نهایت به مرزبندی میان حق و باطل می رسد؛ و این رفتار منجر به تقابل دین و سیاست می‌گردد تا جایی که در محافل علمی و روزنامه ای از عنوان های دین سیاسی یا سیاست دینی و حکومت دینی یا دین حکومتی نام می برند در صورتی که سیاست یکی از شاخه‌های هر مکتب دینی و عقلی هست و توانایی مقابله با مکاتب را ندارد، زیرا اگر مکتبی در برابر سیاست زانو بزند و قدرت سیاست بر قدرت مکتب، چه مکتب عقلی، یا مکتب دینی عقلی فائق آید موجب فساد و تباهی آن مکتب می گردد و تسخیر مکتب به دست سیاست یعنی شروع دوره ی زوال، انحطاط و سقوط آن مکتب می باشد.

در کشور جمهوری اسلامی ایران که قوام آن مرهون خون هزاران شهید می باشد و با توجه به فرمایش بنیانگذار کبیر انقلاب، این حکومت و پیروزی بر کاخ مستکبران حاصل جوان دادن ها، آوارگی ها  و مجاهدت کوخ نشینان و مردم مظلوم و فقیر ایران هست که البته این سرنوشت محتوم تاریخی همه ی انقلاب ها هست که دوباره گرگ ها در پشم گوسفند به گله می زنند و اگر وجود رهبری بصیر و توانا و نوح زمان نبود سرانجام ما در این دریای متلاطم و برکه های پر از زالو شاید چیزی شبیه کشورهای انقلابی عربی بود و به دست دنیاگرایان بهار ۵۷ ما مانند بهار عربی به قتلگاه پائیز می رسید.

آنچه می توان به دور از پیچاپیچ واژه نگاری سیاسی گفت، این است که کشور ما دارای دو حزب کاملاً مشخص به نام اصول گرایان و اصلاح طلبان می باشد که بقیه احزاب در کشو مانند شاخ و برگ و زیر مجموعه این دو حزب می باشند و اگر فرضاً شخصیتی به نام اعتدال بر کرسی قدرت تکیه بزند در رفتار خود به یکی از دو حزب گرایش دارد و کمترین وزنه و طرفداری آن به ۵۰ و یک هزارم طرفداری برسد کاملاً مشخص می شود. همانطوری که اعتدالیونی که تا حالا به مسند قدرت رسیدند طرفداری خود را از یک حزب به بیش از ۷۰ درصد رسانده اند.

اما اساس نوشتار و ناگفته ها در این است که در کشور ما باید به یکی از دو حزب تعلق داشته باشی (البته باید یک الزام تزریقی سیاسیون هست بدون الزام اجتماعی)؛ و این دوحزب دو گروه از افراد هستند به نام انسان ها که از خود کنشی به نام رفتارسیاسی انجام می دهند و منتظر واکنش سیاسی هم هستند.

این دو حزب اساساً به مرزبندی های حکومتی سیاسی با دیدگاههای متفاوت جامعه را تقسیم به دو گروه کرده اند که لازمه  ی پویایی جوامع چه توسعه یافته اروپای غربی و چه در حال توسعه و در کل لازمه ی بقای بشر و پویایی برانگیختن حس رقابت هست که بر اساس دین و کتاب مقدس آسمانی یعنی قرآن از آن به نام تلاش درست جهت پیروزی با نگاه مثبت به رقیب تعریف شده است؛ اما نامزدها و شاخص های دو حزب اصول گرا و اصلاح طلب افرادی مسلمان تابع جمهوری اسلامی ایران و دارای شرایط اساسی فقهی و حقوقی ایران بوده اند که به این مسند رسیده یا وارد عرصه ی رقابتی شده اند، اما آنچه بیش از همه موجب التهاب در جامعه و مرز بندی دینی و اخلاقی می شود وجود افرادی هست که از روی تعصب و گاهاً نااگاهی ودنباله روی و نظام رعیتی به این احزاب پیوستند و مدام حزب مخالف و طرفدارانش را به باد انتقاد و رفتارهای غیر انسانی تهمت و افترا می گیرند.

آنچه روشن است این است که گروهی از اصول گرایان، اصلاح طلبان را بیگانه با اصول اساسی انقلاب می دانند و در مقابل نیز عده ای از اصلاح طلبان نگاهی نومیدانه و ویرانگر به اندیشه های اصول گرایانه دارند و نگاه آنها به مسائلی نظیر حمایت از مظلوم در بعد سیاسی دینی در منتهی الیه قاره ی آفریقا و یا هرجای جهان که منافع جمهوری اسلامی در خطر باشد و باید به دفاع برخیزند، نگاهشان اساساً نگاهی داخلی هست و حاضر به هزینه خود و حتی سهم بیت المال خود برای دفاع از جان و وطن در آن سوی مرزها نیستند.

این گناهی نابخشودنی هست و توهین به شخصیت هر یک از افراد چه این حزب یا هر انسانی از نظر نظام حقوقی اسلام جرم محسوب می شود و این پندار جز آموزه های تعلیمی گروهی از سیاسیون درآمده و علناً و بدون ترس اقدام به تهمت و افترا می زنند.

با مطالعه فلسفه ی سیاسی باتلاق جنگ از سوریه تا افغانستان متوجه خواهند شد که تئوریسین های جنگ سخت و عملیات پارتیزانی اسلامی ما با مال و جان، جنگ را در آنسوی مرزها اداره می کند.

 لذا توجه به این نکته مهم است که باید احکام اخلاق سیاسی را یاد گرفته تا اخلاق خود را آلوده ی سیاست زدگی نکنیم و از افتادن در باتلاق اخلاق سیاسی بپرهیزیم و سیاست خود را اخلاقی کنیم، زیرا با توجه به آیه ی صریح قرآن هدف اساسی بعثت پیامبر انتشار مکارم اخلاقی بوده است و ما باید به دور از تفریط و افراط و با توجه به الزام حکومتی و رسالت دینی در انتخابات حضوری فعال داشته باشیم.

یادداشت از:اکبر دهبان نژاد(فعال فرهنگی)

 منبع:آوای ماغر

 انتهای پیام/