حاج شیخ عبدالحمید بنابی نامی آشنا در شهر تبریز می باشد.از مبارزان انقلاب که سهمی بزرگ در هدایت انقلاب در تبریز داشته است.
به گزارش انعکاس بناب، زیتون نوشت:حاج شیخ عبدالحمید بنابی نامی آشنا در شهر تبریز می باشد.از مبارزان انقلاب که سهمی بزرگ در هدایت انقلاب در تبریز داشته است.خودش می گوید حداقل ده جلد کتاب در سینه خود دارد که میتواند در قالب خاطره منتشر شود.گلایه دارد و به حق هم گلایه دارد از اینکه چرا سراغش را نگرفته اند . خاطره هایش خیلی جذاب و البته قابل تامل هستند هرچند پراکنده می گوید.خودش هم اذعان میکند که بیشتر صحبتهایش پراکنده گفته می شود و نظم ندارد دلیلش را فراموشی می داند.گفتگوی ما با نماینده اسبق تبریز خیلی جذاب بود.حتماً برای مصاحبه کننده خیلی جذابتر می شود وقتی در مقابل کسی بنشیند که بیش از هر خصلتی به خطیب بودن و خوب حرف زدن مشهور باشد.حاج شیخ عبدالحمید بنابی شاید شاخص ترین فرد از میان برادران بنابی است که در استان از قدیم الایام اثر گذاری داشته اند.صراحت لهجه دارد و عمدتاً این صراحت لهجه را در گفتگو با مسئولین بیشتر بخرج میدهد.در نوزده بهمن امسال برای گفتگو درباره روزهای انقلاب و شرح حال آن روزها خدمت وی رسیدیم و با روی باز ما را پذیرفت.
مشروح گفتگوی ما با شیخ عبدالحمید بنابی را در ادامه بخوانید
زیتون:خیـلی سپاسگذارم از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید.خب طبیعتاً شما از السابقون انقلاب در این شهر هستید و در دوران مبارزاتی انقلاب شما از پیشگامان در این شهر بودید.میخواستم کمی راجع به رزهای انقلاب و شرح حال آن دوران بپردازید.
– من هم از شما تشکر میکنم که تشریف آوردید.من خیلی برای مصاحبه رغبت ندارم حتی گروهی از تهران آمده بودند من قبول نکردم چون زمانی که باید سراغ مرا می گرفتند نیامدند الان چیزی خاطرم نیست.یعنی روز شمار انقلاب را به خوبی در خاطرم ندارم.کتابی را هم که مرکز اسناد چاپ کرد خیلی مایل نبودم فقط به توصیه بزرگان عمل کردم.خب این روزها روزهای مهم انقلاب بود.مردم هر روز در مسجد جامع تبریز جمع می شدند و شعارها را هماهنگ می کردیم و در بازار تبریز و یا خیابان راهپیمایی و تظاهرات صورت میگرفت.مرا هم که علما مامور کرده بودند به این امور رسیدگی کنم.در مسجد کدخداباشی اکثر قریب باتفاق علمای تبریز جمع شدند و بنده را برای هماهنگی تظاهرات بین مردم انتخاب کردند. خاطرم هست یک روز تعدادی جوان آمدند و شعارهایی را هم آماده کرده بودند در مسجد جامع به من اصرار کردند که امروز در خیابان راهپیمایی کنیم اما من قبول نمیکردم و مانع می شدم اینها در حیاط مسجد جامع شعار میدادند "علما گَرَه ساکت اوتماسین" یعنی "علما نباید ساکت بنشینند" اما من زیر بار حرف آنها نمی رفتم بالاخره بی اعتنا به توصیه ی من، برای تظاهرات به خیابان رفتند و ما بیشترین شهید را در آنروز دادیم.سرکرده اینها جوان زرنگی بود بنام رحیم خادم که توصیه پذیر نبود و به اجتهاد خود عمل میکرد.بعد از انقلاب هم اول به منافقین پیوست و بعد هم از آنها جدا شد بعدا هم شنیدم توسط منافقین کشته شد.
سرکرده های خلق مسلمان نه مذهبی بودند و نه ملی
رحیم خادم حتی در ماجرای خلق مسلمان و تسخیر ساختمان آنها در چهارراه منجم که الان بیمارستان چشم پزشکی است خیلی رشادتها بخرج داد. وقتی هم که ساختمان خلق مسلمان را گرفتیم خیلی کثافت کاریها آنجا بود که من به آنها اشاره نمیکنم.کلی مشروبات الکلی و … توقیف کردیم.میخواهم بگویم لیدرهای خلق مسلمان نه مذهبی بودند و نه ملی که اقای موسوی تبریزی دادستان وقت تبریز در یک شب ده نفر از سرکرده های آنها را اعدام کرد و غائله خوابید.البته این مربوط به بعد از انقلاب بود.
جلسات انقلابیون با هدایت شهید قاضی برگزار می شد
روز ۲۰ بهمن ۵۷ جلسه ای با حضور علمای طراز اول تبریز برگزار شد.این جلسات هر سه روز یکبار برگزار می شد اما با شدت گرفتن انقلاب هر روز این جلسه برگزار شد.در این جلسه که آقای شهید قاضی آقای حکم آبادی،مرحوم انگجی مرحوم غروی و خیلی های دیگر بودند.موضوع جلسه هم شکستن حکومت نظامی بود که بالاخره تصمیم گرفته شد حکومت نظامی شکسته شود من به روحانیون تبریز پیام دادم نفرات قابل اعتماد خودشان را به ما معرفی کنند در عرض یک روز بیش از سه هزار نفر معرفی شدند و همه شان هم پای کار بودند.
۲۱ بهمن تبریز غوغایی بود که من فکر میکنم تبریز در تاریخش همچین روزی را ندیده بود جمعیت یکصدا فریاد می زدند "مرگ بر شاه"."این شاه آمریکایی اعدام باید گردد" و خیلی شعارهای دیگر که من خاطرم نیست.کاش در وقتش می آمدند حداقل ده جلد کتاب برای گفتن داشتم.
صبح ۲۲ بهمن دو سه تا اسلحه بمن آوردند ما رفتیم محل ساختمان کاخ جوانان که الان سازمان تبلیغات در آن مستقر شده، مستقر شدیم.در آن اوضاع بهم ریخته هرکس با کسی مشکلی داشت می اورد و به بهانه های مختلف انتظار دستگیری و بازداشت وی را داشت.نشسته بودم در اتاق که از فشار جمعیت درب اتاق شکسته شد.جمعیت از ساختمان کاخ جوانان تا میدان دانشسرا مملو بود.زنگ زدم از ارتش درخواست کمک کردم.تعدادی از نیروهای ارتش به فرماندهی سرهنگ غیاثی در ساختمان مستقر شدند اما عملاً هیچ کاری نمی کردند.من به سرهنگ غیاثی عصابی شدم که چرا به نظم و اوضاع اینجا رسیدگی نمی کنید او هم که انتظار نداشت طلبه ای جوان بر سر او داد بکشید اسلحه خود را گذاشت روی شقیقه اش و خود را کشت.
اوایل روزهای انقلاب، اوضاع شهر خیلی بهم ریخته بود.زندانیان فرار کرده بودند .هر روز چند نفر ، کسانی را میگرفتند و می آوردند و با عنوان ضد انقلاب به دنبال بازداشت او بودند.یکی دو نفر از اعضای نهضت آزادی و ملی مذهبی ها رفته بودند پیش آقای قاضی و علیه من بدگویی کرده بودند و گفته بودند شما نماینده امام در تبریز هستید چرا بنابی کمیته زده است؟من رفتم پیش آقای قاضی و ایشان هم خیلی بنده را احترام میکردند خداشاهد است بمانند پدرم بودند.ایشان به من گفتند اینها آمده اند بر علیه شما ادعاهایی دارندگفتم آقا شما خودتان به بنده ماموریت داده اید و الّا در آن کمیته غیر از گرسنگی و خستگی چیز دیگری نیست شما وضعیت بنده را می بینید.اجازه بدهید من استعفا بدهم.گفتند نه به جدم قسم نمی شود.بعداً همین ها شایعه کردند که من با عصابانیت و بدون اعتنا به سخنان آقای قاضی از پیش ایشان خارج شدم که به خدا قسم اینگونه نبود.
یک زن همه سخنرانی من را باطل کرد
فردا صبح جلوی ساختمان کاخ جوانان یک نامه ای زدیم که اینجا تعطیل است.بعداً با سفارش آقای قاضی در خیابان ۱۷ شهریور در ساختمان دانش، کمیته ای را ایجاد کردیم.برخی از سرهنگهای ارتش به من گفتند سرلشکر بیدابادی هنوز دستگیر نشده است باید وی را دستگیر کنیم. من گفتم بدون اجازه آقای قاضی من اینکار را نمیکنم.رفتیم پیش آقای قاضی و ایشان هم گفتند وی را دستگیر کنید.من به همراه چند نفر از اعضای ارتش و مردم برای دستگیری بیدابادی به ساختمان ارتش رفتیم.جلوی در من به اینها گفتم شما بیرون باشید من خودم بروم با بیدابادی صحبت کنم باید احترامش محفوظ بماند.
رفتم اتاق وی و پشت میز وی نشستم و او هم در مقابل من نشست.گفتم شما از اوضاع شهر خبر دارید هر آن ممکن است برای دستگیری شما به اینجا هجوم بیاورند من پیشنهاد میکنم شما خودتان استعفا دهید.بیدابادی گریه کرد که من هم متاثر شدم.گفت:اهل و عیال من چه می شود.گفتم اهل و عیال شما در امان هستند هر کجا خواستید من با احترام انها را می فرستم بروند.
بید آبادی با این حرفها خودش را تسلیم کرد و من همانگونه که پیش بینی کرده بودم بیرون پادگان ارتش، مملو از جمعیت بود و شعار می دادند ارتش باید منحل شود.من بلافاصله یک نفر را به دنبال آقای قاضی فرستادم.آقای قاضی سریع خودشان را به میان جمعیت رساندند و به من گفتند سخنرانی کنم.من هم بر بالای یک ماشین چند دقیقه ای برای مردم صحبت کردم و گفتم که ارتش برای ما لازم است چرا باید منحل شود و از این قسم مطالب گفتم.با سخنرانی من جمع کثیری از حاضران متفرق شدند.در گوشه ای دیدم چند نفر یک خانمی را بر دوششان گرفته اند و خانم برای آنها سخنرانی میکند.یک سخنرانی آتشین انجام داد که کل صحبتهای من را باطل کرد.اینها به داخل ارتش هجوم بردند.مسئول مهمات را پیدا کرده و به اسلحه خانه هجوم بردند و کل اسلحه ها رو برداشتند.ما با ارتباطاتی که با مساجد داشتیم گفتیم هر جا افراد مسلح دیدید دستگیر کنید و آن شب تا صبح مشغول جمع اوری اسلحه ها بودیم.
جواب سید احمد اقا را کوتاه دادم
چند روز در کمیته بودیم نه خواب داشتیم و نه خوراک. روزهای سختی بود.نه فرماندار بود نه استاندار نه شهربانی.همه اش عبارت بود از کمیته ای که بنده و دیگر دوستان هدایت می کردیم. یک روز به من گفتند حضرت امام پشت تلفن تو را میخواهد من با تعجب گفتم امام مرا میخواهد؟! گفتند بله رفتم گوشی را گرفتم دیدم سید احمد آقا است.گفت:آقای بنابی تبریز خبری است؟میگویند اوضاع آشفته است.من هم خیلی خلاصه گفتم "نخیر تبریز آرام است التماس دعا" و گوشی را گذاشتم یعنی انقدر سرم شلوغ بود که حتی نتوانستم با سید احمد اقا صحبت کنم.
این را هم باید بگویم که در آن دوره به هیچ مغازه و اموالی تعرض نشد.چون انقلاب دینی بود واقعاً مردم و اموال آنها در امینت کامل بودند.
یک روز با آقای قاضی نشستیم و گفتیم باید به فکر تعیین استاندار و فرماندار باشیم.تا ما تصمیم بگیر یم "مقدمی" را دولت موقت به عنوان استاندار انتخاب کرد.خیلی با انقلاب همراه نبود حتی خاطرم هست یک روز همراه وی به مراغه رفتیم راننده وی ترانه پخش کرد من گفتم خاموش کنید مقدمی با حالت تمشخر گفت یعنی شما هم مخالفید! یک روز کامل با او بودم حتی یک رکعت هم نماز نخواند.
بعدها بازرگان با هیات دولت به تبریز آمد و در ساختمان استانداری با علما جلسه گرفت من و برخی از علما در ان جلسه بودیم اما آقای قاضی به جلسه نیامدند و به بازرگان اعتراض داشتند.
زیتون:درباره قیام ۲۹ بهمن چه خاطراتی دارید؟
خب مردم در آنروز ریختند خیابان و سینماها ،میخانه ها و بانک ها رو آتش زدند.این خبر که به شاه رسیده بود چهند سپهبد و وزیر و … از مرکز به تبریز امدند.علما را در ساختمان اتاق بازرگانی جمع کردند بنده بودم آقای قاضی بود آقای انگجی و … که راجع به مشکلات و رفع انها صحبت کنند.بعد از این جلسه آموزگار به تبریز آمد،ادارات را جلوی استانداری جمع کردند و به نفع حکومت شعارهایی دادند حتی یک نفر رفت سخنرانی کرد و گفت:اینهایی که در ۲۹ بهمن به خیابان ریختند اهل تبریز نبودند و از خارج امده بودند.
من رهبری را شبیه به امام و پیغمبر می دانم
زیتون:بعد از گذشت ۳۶ سال از عمر انقلاب ، نقاط قوت و نقاط ضعف انقلاب را در چه می دانید؟
ما در حوزه های نظامی و عمرانی پیشرفت داشتیم.در بُعد نظامی که هم پایه قدرتهای بزرگ هستیم و آنرا هم مدیون جنگیم.جنگ به ما آموخت که چه نیاز هایی داریم.در حوزه عمران و آبادی پیشرفتهای بزرگی داشته ایم .شما به تبریز قبل از انقلاب و بعد انقلاب نگاه کنید میبینید چقدر عمران و آبادی داشته ایم.از همه مهمتر استقلال ماست که امروز کشور استقلال دارد.کشوری که روزی حیاط خلوت امریکا بود امروز خودش برای خودش تصمیم میگیرد.الان شما می بینید ظریف در مقابل قدرتهای بزرگ شاخ به شاخ می شود و حرفش را میزند این خود ظریف نیست این پشتوانه مردمی نظام و رهبری است.الحق و الانصاف ما اینها را مدیون رهبری هستیم. من رهبری را با امام و پیامبر شبیه میدانم واقعاً در این بیست و چند سال کشور را در مقابل دشمنان داخلی و خارجی حفظ کرده است.اما در برخی حوزه ها آنگونه که باید پیشرفت نکردیم.مخصوصاً در حوزه های دینی و اخلاقی که متاسفانه مسئولین یا غفلت کردند یا راه را تشخیص ندادند.بهر حال باید بیشتر توجه شود.
زیتون:عملکرد دولت روحانی را چگونه ارزیابی میکنید:
خب من کار خاصی از این دولت ندیدم که دولت هم دلیل این را تحریمها و کاهش قیمت نفت عنوان میکند.در دولت فعلی نفراتی هستند که من خودم شاهد خیانت اینها بودم.در ماجرای ۱۸ تیر شاهد بودم که چگونه به مملکت خیانت میکنند.مجموعه دولت ایدهآل نیست هرچند افراد مومن هم در این دولت وجود دارد.شخص آقای روحانی هم تلاش خود را میکند.البته برخورد آقای روحانی با شخصیتهای اجتماع خوب نیست و من این گلایه را به آقای استاندار و به تهران هم گفته ام این راه ناجح نیست.دولت قبلی عبرت خوبی برای دولت فعلی است و باید مراقب باشند.










Sunday, 29 March , 2026