به گزارش انعکاس بناب به نقل از آناج، در همهمه‌ی شهر صداهایی هستند که کمتر شنیده می‌شوند، حرف‌های تأمل برانگیز معلولانی که از سختی زندگی و مشکلات‌شان می‌گویند. بر اساس آخرین آمارهای ارائه شده ۴٫۲ درصد جمعیت استان آذربایجان‌شرقی دارای معلولیت هستند.  امروز به سراغ خانواده‌ای رفتیم که حرف‌های زیادی برای گفتن داشتند، پدر و مادری […]

به گزارش انعکاس بناب به نقل از آناج، در همهمه‌ی شهر صداهایی هستند که کمتر شنیده می‌شوند، حرف‌های تأمل برانگیز معلولانی که از سختی زندگی و مشکلات‌شان می‌گویند. بر اساس آخرین آمارهای ارائه شده ۴٫۲ درصد جمعیت استان آذربایجان‌شرقی دارای معلولیت هستند.

 امروز به سراغ خانواده‌ای رفتیم که حرف‌های زیادی برای گفتن داشتند، پدر و مادری که جوانی و لحظات خوش خود را در راه نگهداری از ۳ فرزند دارای معلولیت ذهنی شدید فدا کردند.

پسرم حسینی است/مسئولین فقط وعده دادند

احمد سامانی‌نژاد، پدر معلولین در گفتگو با خبرنگار اجتماعی آناج با اشاره به مشکلات متعدد زندگی‌اش اظهار می‌کند: دلیل معلولیت فرزندانم ازدواج فامیلی است، زمانی که با دختر عمه‌ام ازدواج می‌کردم نمی‌دانستم نتیجه‌ به اینجا ختم خواهد شد. ولی به خدا توکل کردم و گفتم تا زمانی که زنده‌ام از آنان نگهداری خواهم کرد.

وی ادامه می‌دهد: اکنون ۵ سال است که به علت بیماری قلبی و مغزی خانه‌نشین شده‌ام و نمی‌توانم کار کنم، قبلا فرشباف بودم و شرایط زندگی‌ام بهتر از این بود اما در حال حاضر منبع درآمد خاصی ندارم و پول یارانه و کمک هزینه بهزیستی صرف هزینه‌های درمانی فرزندانم می‌شود.

احمد سامانی‌نژاد

وی به شرایط وخیم فرزندانش اشاره می‌کند و می‌گوید: محمدرضا پسر بزرگ بنده و عاشق امام حسین است، همیشه با دوستان خود به هیئت می‌رود، چند ماه پیش موقع برگشت به خانه تصادف کرد و پایش شکست ولی چون توانایی ذهنی لازم را نداشت، نتوانست دردش را بگوید و مستقیم آمد خانه؛ اطرافیان هم کار خاصی نکردند، اکنون محمدرضا پایش شکسته و هر روز درد می‌کشد اما چیزی نمی‌گوید، برای درمانش ۲۰ میلیون تومان پول لازم است و من آن را ندارم.

دلم می‌سوزد و چیزی نمی‌گویم/به مرگم راضی‌ام!

سرپرست خانواده با بیان اینکه به مراجع و نهادهای مختلفی برای حمایت مراجعه کرده، می‌افزاید: از مسئولین انتظار دارم ولی به توقعات بنده تا به امروز بی‌توجهی شده است، هیچکس نیست که درد من را بشنود. ۳۸ سال است که زجر می‌کشم ولی به روی خود نیاورده و تحمل کرده‌ام.

صفیه سامانی‌نژاد

با بغضی در گلو می‌گوید: برای یک مرد هیچ‌چیز سخت‌تر از آن نیست که ۳ معلول را در جلوی چشمان خود ببیند، من یک پدرم و آرزو داشتم عروسی دختر و ازدواج پسرانم را ببینم، وقتی به دیوار نگاه کردنشان را مشاهده می‌کنم دلم می‌سوزد. هیچ چیز نمی‌خواهم، به مرگم راضی‌ام! فقط می‌خواهم بمیرم و زجر نکشم.

در ادامه به سراغ مادر خانواده می‌روم، حوزیه مداح در گفتگو با آناج، با بیان اینکه من هم مادرم هم پرستار، بیان می‌کند: محمدرضا به علت زخم دیابت ۱۰ سال است که زیر پایش خونریزی می‌کند و روزی دوبار آن را پانسمان می‌کنم، علاوه بر آن باید انسولین هم به وی تزریق کنم، چشم چپش به علت دیابت شدید از کار افتاده است.

یکی دیابت دارد، یکی تشنج و یکی مشکل اعصاب؛ به درد کدام برسم؟!

وی خاطرنشان می‌کند: امرار معاش در شرایط فعلی خیلی دشوار است، فقط پسر سومم علیرضا سالم است و توانایی کار کردن دارد، او هم مدرک لیسانس گرفته و خانه‌نشین شده است، هرکجا هم می‌رود کار پیدا نمی‌شود. تمام دلخوشی‌ام سالم بودن علیرضا بود که می‌توانست کمک خرج‌مان باشد که آن هم اینگونه شد.

حوزیه سامانی‌نژاد

وی ادامه می‌دهد: صفیه ۳۸ ساله است و معلولیت ذهنی شدیدی دارد، به زور می‌تواند حرف بزند و به سختی می‌توان حرف‌های وی را فهمید، محمدرضا هم ۳۷ ساله است و در زمان کودکی از پله‌ها افتاد و شاید دلیل معلولیت ذهنی‌اش همین باشد، حمید ۲۸ ساله است، آن زمان دکترها گفتند مریض به دنیا می‌آید، پس بهتر است سقط‌ش کنید اما پدرش این اجازه را نداد، خیلی جا ها رفتم تا بلکه با دارو و درمان حمید سالم به دنیا آید ولی تقدیر چنین نبود، حمید مشکل اعصاب و روان دارد و بعضا تشنج می‌کند.

هم مادرم هم پرستار همه!

خانم مداح با بیان اینکه در طول این سال‌ها برای نگهداری از فرزندانم متحمل زجرهای بسیاری شدم، اذعان می‌کند: هیچکدام از فرزندان معلول من آموزش پذیر نیستند، محمدرضا را فرستادم بهزیستی برای آموزش تحصیلی و تا سوم ابتدایی خواند ولی بعدا نتوانست ادامه دهد. دخترم صفیه زمانی که دنیا آمد دیر حرکت می‌کرد، دیر حرف می‌زد، دکتر زیاد بردم و گفتند نگران نباش مشکلی ندارد اما وقتی بزرگ شد فهمیدم دارای معلولیت ذهنی است.

وی یادآور می‌شود: هیچکدام از این‌ها توانایی استحمام و انجام کارهای شخصی را ندارند و من هر روز در کنار آنان هستم.

محمدرضا سامانی‌نژاد

درحالی که در حال گفتگو با مادر خانواده بودیم متوجه محمدرضا شدم که گریه می‌کند و به آرامی به سمت اتاق خود می‌رود، مادرش صدا زد: "محمدرضا گریه نکن بیا پیش خودم بشین"

تا زنده‌ام اجازه جدایی فرزندانم را از خود نمی‌دهم

مادر خانواده در ادامه صحبت‌های خود را از سر گرفت و گفت: وقتی بچه‌ها یکی پس از دیگری معلول به دنیا آمدند از اطرافیان گفتند تحویل بهزیستی دهید ولی قبول نکردم حتی یک روز که رفته بودم بهزیستی خانمی به من گفت شما ۲۰ سال از آنان نگهداری و تمام تلاش خود را کردید، تحویل بهزیستی دهید و راحت شوید؛ ولی من طاقت جدایی از فرزندانم را نداشتم، درست است معلول هستند ولی من مادرم و این را کسی درک می‌کند که مادر باشد. چگونه می‌توانستم از فرزندانم جدا شوم. ۳۸ سال نگهداری کردم و تا زمانی که جان دارم پرستاری‌شان را می‌کنم، بعد از مرگم قطعا کسی نخواهد بود که از آنان نگهداری کند، آن زمان بهزیستی از آنان پرستاری می‌کند.

تنها پسر سالم خانواده بنده‌ام ولی کار ندارم!

علیرضا سامانی‌نژاد پسر کوچک خانواده در گفتگو با آناج، اظهار می‌کند: پدرم مریض است، برادر و خواهرم معلول و مادرم خانه‌دار که از افراد حاضر در خانواده پرستاری می‌کند، پدرم بیمه نیست و منبع درآمد خاصی هم نداریم. فقط من می‌توانستم کار کنم ولی کار پیدا نمی‌شود. مدرک لیسانس دارم ولی حاضرم در شهرداری رفتگری کنم تا بتوانم از خانواده‌ام حمایت مالی کنم. هر روز دوبار پای محمدرضا را پانسمان می‌کنیم ولی چون پول نداریم وسایل پانسمان را می‌شوییم و چندبار دیگر استفاده می‌کنیم!

وی ابراز می‌کند: برخی داروهای مورد نیاز را بهزیستی تامین می‌کند ولی همه‌ی آنها را نمی‌تواند در اختیار ما قرار دهد، اگر کار داشتم حرفی نبود ولی کسی نیست آن ها را تامین کند. بعد از چند سال مسکن مهر به خاطر داشتن سه معلول به ما تعلق گرفت، طبق گفته بهزیستی برای هر فرد معلول ۴ میلیون تومان پرداخت می‌شود ولی ما تاکنون توانستیم ۸ میلیون از بهزیستی اخذ کنیم و دو میلیون تومان هم خودمان پرداخت کردیم، اکنون متولی مسکن مهر از ما ۳ میلیون می‌خواهد و نداریم.

وی یادآور می‌شود: زمانی بهزیستی با بیمه تکمیلی طرف قرارداد بود و تمام هزینه‌های درمانی معلول را می‌داد ولی از چند سال پیش گفتند خودتان پرداخت کنید و بعدا فاکتور را در اختیار ما قرار دهید تا هزینه‌های شما را متقبل شویم ولی اکنون دو سال است که ما نمی‌توانیم از بهزیستی مبلغ هزینه‌کرد خود را دریافت کنیم.

شورا و شهرداری اعتبار لازم برای حمایت از معلولین را دارد

داود امیرحقیان عضو شورای شهر تبریز که در این دیدار ما را همراهی می‌کرد طی تماس تلفنی مشکلات این خانواده را پیگیری و از مسئولین قول مساعدت لازم را گرفت. وی در گفتگو با خبرنگار اجتماعی آناج، با بیان اینکه شورا و شهرداری همیشه از افراد تحت پوشش کمیته امداد وبهزیستی حمایت کرده است،  تشریح کرد: استخدام ۳ درصدی معلولی�� در کشور اجرا نمی‌شود و مسئولین استانی به ویژه نمایندگان مجلس بایستی پیگیر این امر باشند، با شعار مشکلات معلولین حل نمی‌شود.

داود امیرحقیان

وی اضافه می‌کند: تاکنون پرونده کمی از طرف بهزیستی برای هبه به شورا ارسال شده است اما اعضاء شورا همیشه با نگاه مثبت به قشر ضعیف جامعه از آنان حمایت کردند، علاوه بر آن شهرداری در راستای کمک به این عزیزان خدمات ویژه‌ای را در نظر گرفته است اما صرفا شورا و شهرداری نمی‌تواند مشکلات معلولین را حل کند و نیاز به حمایت همه‌جانبه دارد.

وی یادآور می‌شود: شهرداری به منظور تردد آسان معلولین جسمی و حرکتی یک دستگاه اتوبوس ویژه معلولین در نظر گرفته است و در کنار آن در ردیف مناسب‌سازی، برای تصحیح معابر و رعایت حال معلولین در احداث پروژه‌ها اعتبارات لازم را اختصاص داده است.

حمید سامانی‌نژاد

در ادامه به سراغ فرزندان می‌روم، می‌خواهم با آنان حرف بزنم ولی دقیق متوجه حرف‌هایشان نمی‌شوم، سخت است بخواهی حرف بزنی و کسی کلامت را نفهمد! پیش آنان از خود خجالت می‌کشم، آری اینان فرشتگانی هستند، بی‌گناه که آزارشان به کسی نرسیده است فقط دچار بازی سرنوشت شدند که قطعا حکمتی در آن است. می‌خندند و شادند و این چیزی است که خیلی‌ها از امروز از آن محرومند، شاید آنان معلول ذهنی هستند و برخی معلول روحی!

صحبت‌هایمان تمام می‌شود و در هنگام خروج از خانه محمدرضا، حمید و صفیه به دنبالمان برای بدرقه می‌آیند، هنوز هم در فکر آنم که نگاه آنان به زندگی چگونه است که مدام به مشکلات و سختی‌ها لبخند می‌زنند.

نویسنده: مجید قنبرزاده

انتهای پیام/گ