عکس اول راروی میز گذاشت، این پسر اولم حسین است، عکس دوم را روی میز گذاشت این پسر دومم علی است دو سال ازحسین کوچکتر است…عکس سوم را که از میز بیرون می آورد…

قلم می نویسد با شرمندگی…با بغض…با حسرت…با حقارت …با اشک و آه…با حیرت…

به پاس دل هایی که بین عشق و عقل، بین ماندن ورفتن، بین دنیا و آخرت،بین روزگارگذار و گذر و بین حیات و مرگ تنها یک کلمه رابرگزیدند و آن هم وصل بود و بس.

به نام مردانی که غیرت را خوب فهمیدند و وطن و وطن پرستی را در لفظ و لفافه نگذاردند تا غارت سهم خواهی قسم خوردگان کینه توز این مرز و بوم گردند، بی ادعا، بدون اجبار ذره، ذره ی بدن را خاک کردند تا جسارتی به خاک وطن نشود.

و به حرمت مادران بی ادعاتر از فرزند… هنوز متحیر این وسعت دلدادگی مانده ایم مادر…چه بگویم از روزهای انتظار و صبوری…عکس اول راروی میز گذاشت، این پسر اولم حسین است، عکس دوم را روی میز گذاشت این پسر دومم علی است دو سال ازحسین کوچکتر است…عکس سوم را که از میز بیرون می آورد دید شانه های امام می لرزد و تغییر چهره داده و اشک از دیدگانش جاری گشته…به سرعت عکس را زیر چادر پنهان کرد و با صراحت تمام گفت: چهار تا پسر دادم تا اشک شما را نبینم امام…و در کجای این کره ی خاکی چنین مادرانی میتوان یافت…

و به صلابت مردان شکسته و رنجیده ای که مانده اند تا بذر آدمیت را پاشیده و به هم مسلک هایشان بپیوندند…چند روزی می شود که به هوش آمده، چند دقیقه که کنارش می نشینی، سرفه امانش نمی دهد تا حرف بزند…گویی همسر صبورش با هر سرفه ی او می میرد و زنده می شود، از چهره ی فرزندان میتوان به خوبی خواند که سالهاست حسرت یک روز بدون درد پدر را می کشند، اما یک نکته در میان حرفای خانواده ی جانباز موج می زند، حاضرند کل دنیا را بدهند تا پدریک شب آرام بخوابد… لابلای سرفه ها تمام توان خود را به کار می گیرد تا بگوید؛ به آرزوی دنیوی ام رسیدم، دیدار آقایم سید علی از نزدیک…افسوس که نتوانستم جان ناقابلم را تقدیم مولایم مهدی (عج) کنم …دعا کنید به دیدار رفقایم برسم…

زبان قاصر است…قلم نای نوشتن ندارد بغض و شرمندگی سراسر وجودصاحبش را فرا گرفته…شرمنده ی نگاه های بدون ادعای شهید و دست های خالی خویش است…

و سلام بر لحظه های وصل…السلام علیک یا فاطمه الزهرا (ع)، سلام بر مادر شهیدان، سلام بر شما مادر گمنامی و لحظه هایی که بربالین فرزندان غلتیده در خاک و خون حضور می یافتید…

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)…سلام بر شما امام غریب…و سلام بر روزی که هنگامی که از خاک دلداده ی شلمچه عبور می کردید وعده ی شهادت و وصل بزرگ مردان خدا را در آن خاک مقدس دادید…

السلام علیک یااباصالح المهدی (عج)…سلام بر منتظر غایب، امام حاضری که فریاد رس لحظه های سخت جنگ بود…سلام برشب ها و روزهای عملیاتی که امام پاکی ها عملیات را هدایت می کرد…السلام علیک یا ائمه الهداه المعصومین (ع)…

قلم عاجز است جز این که بنویسد؛ حمد و سپاس خدایی راست که عزت و افتخار را در سرنوشت این ملت قرار داد تا با تاسی از حماسه ی سرخ گذشته و وعده ی حق آینده، مسیر عزت وسرافرازی را به قیمت خون های پاک پیموده و ثابت قدم راه را ادامه دهد…