به گزارش سرویس فرهنگی انعکاس بناب، اهل بیت علیهم السلام طبیب دردهای درونی انسانها می باشند و همان طور که قرآنِ صامت، مایه شفا می‌باشد : « و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه » (۱) این قرآن های ناطق نیز به فرموده امیرمۆمنان علیه‌السلام از دردها و نسخه های شفابخش آن باخبرند […]

به گزارش سرویس فرهنگی انعکاس بناب، اهل بیت علیهم السلام طبیب دردهای درونی انسانها می باشند و همان طور که قرآنِ صامت، مایه شفا می‌باشد : « و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه » (۱) این قرآن های ناطق نیز به فرموده امیرمۆمنان علیه‌السلام از دردها و نسخه های شفابخش آن باخبرند چنانچه از خود ایشان در مورد نبی اکرم صلی الله علیه وآله وارد شده : « طبیب دوار بطبه قد أحکم مراهمه و أحمی مواسمه » (۲) یعنی پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله طبیبی روحانی بود که در خانه نمی نشست تا بیمار به سراغ او آید بلکه خود به سراغ بیمار می رفت و با استحکام و اتقان به درد او رسیدگی می کرد .

به همین منظور حدیثی ناب از امام جواد علیه السلام را به مناسبت شهادت آن امام بزرگوار انتخاب نمودیم تا کمی در این رابطه قلم زنیم. این حدیث گرچه حدیثی معروف می باشد لکن آن توجهی که در خور آن است به محتوای آن کمتر شده لکن قبل از ذکر حدیث نیازمند به ذکر مقدمه ای می باشیم .

انبیاء الهی بهترین موعظه گران تاریخ بوده اند که موعظه آنها کاملا از دل برمی خواسته، کتابهای آسمانی نیز بهترین متون ذکر و پند و اندرز بوده اند اما بنا بر بیان خود قرآن اکثریت انسانها از این مواعظ خود را محروم می سازند، آیا خداوند در موعظه کردن انسانها کم گذاشته است ؟! هرگز، آیا انبیا در این رابطه کوتاهی نموده اند ؟! کَلّا، آیا موعظه های امیر مومنان علیه‌السلام آتشین نیست تا اینکه قلب آماده ای مثل همّام در اثر آن به آسمان پر بکشد (۳)؟! چرا، آیا موعظه های قرآن، پیامبر صلی الله علیه وآله را پیر نکرد(۴)؟! بله، آیا عبرتهای خداوند در اطراف ما انسانها کم یا نارساست ؟! نه!

پس علت این بیماری مهلک بشری که همان روی گردانی از موعظه است چیست ؟!

چرا قرآن که مایه شفاست برای عده ای مایه خسران ؟!

چرا کلام خدا که مایه هدایت است (۵) برای عده ای مایه ضلال (۶) ؟!!

بهترین جواب و برترین راه حل و اثربخش ترین دارو برای این بیماری در کلام امام جواد علیه السلام یافت می شود، آنجا که می فرمایند (۷):

« المۆمن یحتاج إلی ثلاث خصال توفیق من الله و واعظ من نفسه و قبول ممن ینصحه » یعنی مومن به سه خصلت نیاز دارد: توفیقی از طرف خداوند و موعظه گری از درون، و پذیرش نصیحت و خیرخواهی دیگران را نسبت به خودش .

تا انسان اهل موعظه به خودش نباشد و تا اهل ملامت خود نباشد هیچ موعظه ای در او هیچ اثری نخواهد بخشید حتی بالاترین مواعظ که در آنها و در گوینده آنها نیز هیچ نقصی وجود ندارد!!

اگر کسی به ندای درون خویش و به سرزنش وجدان خود پس از گناه توجهی نکرد، هرگز  موعظه گران بیرونی برای او سودی نخواهند داشت بلکه ممکن است مایه خسران او شوند!

کار به جایی می رسید که خود کفار در مقابل انبیا به زبان می آمدند و می گفتند:

« قالوا سواء علینا أو عظت أم لم تکن من الواعظین » (۸) یعنی ما را موعظه کنی یا نه برای ما فرقی نمی کند؛ و در واقع با این کلام خود بر فرمایش قرآن که می فرمود: « بیم دادن تو ای پیامبر با بیم ندادنت برایشان یکسان است » صحه می گذاردند « سواء علیهم أأنذرتهم أم لم تنذرهم لا یۆمنون » (۹) .

از همین روست که قرآن کریم در کنار قسم به قیامت که واقعه ای عظیم می باشد از قسم به نفسی یاد می کند که ملامت گر خود است:

« لا أقسم بیوم القیامه و لا أقسم بالنفس اللوّامه » (۱۰) .

قسم به قیامت و قسم به نفس سرزنش کننده !

یا اینکه:

قسم نمی خورم به قیامت و قسم نمی خورم به نفس سرزنش کننده !! [ چرا که این دو از اموری می باشند که از فرط عظمت و شدت اهمیت نباید به آنها قسم خورد ]

چه کلمه « لا » در این آیات زائده باشد و چه نافیه در هر دو صورت از این آیات عظمت نفس سرزنش کننده فهمیده می شود !

آری کسی که در دنیا بعد از گناه، خود را سرزنش می کند احتمال بازگشتش به آن گناه کم می شود و در حقیقت این سرزنش همان توبه حقیقی است، چراکه توبه چیزی جز پشیمانی نیست: « التوبه منها الندم علیها» (۱۱) یعنی توبه گناهان، پشیمانی از آنهاست؛ و انسانی خود را سرزنش می نماید که در او حال پشیمانی حقیقی رخ بدهد !

شخصی که علاقه زیادی به سخنرانی برای دیگران و موعظه آنها داشت روزی به بزرگی گفت اگر جایی برای سخنرانی نیاز بود مرا معرفی کنید آن بزرگ در جواب او فرموده بودند:

« آیا تا به حال برای خود منبر رفته ای » !!

—————————————————————————-

پی نوشت ها:

۱-سوره اسراء / ۸۲ .

۲- نهج البلاغه عبده ج۱ص۲۰۷٫

۳- همان، خطبه همام یا متقین .

۴- « شیبتنی سوره هود و الواقعه …» خصال صدوق ، ص ۱۹۹ .

۵- بقره /۲و ۱۸۵ .

۶- بقره / ۲۶ .

۷- بحار الانوار ج۷۵ ، ص ۳۵۸ .

۸- شعراء /۱۳۶ .

۹- بقره /۶ ویس۱۰ .

۱۰- سوره قیامت /۱و۲ .

۱۱- معانی الأخبار ، تک جلدی ص۱۶۹ .