هر پنج شنبه با یک شهید؛

آشنایی با زندگی نامه شهید محمد سبزی/ وصیت: آرزو دارم جسدم در بیابانها بماند و حسین گونه زیر آفتاب بسوزم

شناسه خبر: 43012 |

 

 

شهید محمد سبزی مسجد، قائم مقام فرمانده گردان امام حسین(ع)لشگرمکانیزه 31 عاشورا (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) بود. متن زیر قسمتی از زندگی نامه آن شهید بزرگوار است.

به گزارش انعکاس بناب، شهید سبزی سال در ۱۳۴۲، از خانواده ای روحانی و متوسط در روستای زارنجی از توابع شهرستان شاهین دژ به دنیا آمد. پدر محمد، امام جماعت مسجد روستا بود.

محمد دوره ابتدایی را در مدرسه روستای زارنجی گذراند و پس از نقل مکان خانواده به شهرستان بناب، دوره راهنمایی را در مدرسه تربیت بناب پشت سر گذاشت. محمد از همان دوران کودکی به تحصیل علاقه فراوانی داشت و چون پدرش واعظ بود به دروس حوزوی علاقه مند شد و با وجود سن کم در کنار پدرش به ایراد سخنرانی و موعظه می پرداخت.

در دوره تحصیل پس از فراغت از درس در خانه فرشبافی می کرد و اوقات فراغت خود را صرف کمک به امرار معاش خانواده می کرد. دوران تحصیل دبیرستان او با پیروزی انقلاب مصادف شد. او تحصیلات خود را تا سال سوم دبیرستان ادامه داد و پس از آن به منظور حضور در جبهه ترک تحصیل کرد.

محمد سبزی با شروع جنگ تحمیلی پس از گذراندن دوره آموزش نظامی در پادگان امام حسین (ع) تهران به جبهه گیلان غرب اعزام شد و در عملیات آزادسازی شهر بوکان شرکت داشت.

از خصوصیات بارز محمد خلاقیت و قدرت ابتکار بود. از جمله کارهایی که وی در طول جنگ در پایگاه انجام داد و به آن اهتمام داشت، منسجم کردن نیروها و بسیج کردن آنها برای اعزام به جبهه بود. به همین منظور پیشنهاد کرد که یک تیم فوتبال تشکیل شود که تمام اعضای آن از بسیجی ها و اعضای داوطلب جبهه باشند. این پیشنهاد جامه عمل به خود پوشید و یک تیم فوتبال قوی به وجود آمد که بعدها نام آن را «فجر بناب» گذاشتند. این تیم فوتبال یک گروه منسجم و همفکر را به وجود آورد که چند تن از اعضای آن بعدها به شهادت رسیدند. هم اکنون نیز تیم فوتبال فجر بناب به یاد محمد سبزی فعال است.

درباره فعالیتهای پشت جبهه محمد سبزی یکی از همرزمان وی چنین نقل می کند:

در یکی از روستاهای اطراف بناب، گروهی ضد انقلاب وجود داشت که گاه به گاه ناامنی و مشکلاتی را برای اهالی به وجود می آورد. ما تازه از جبهه رسیده بودیم که این موضوع را به ما اطلاع دادند. من و محمد سبزی به همراه شهید قائمی به آن منطقه رفتیم و پس از شناسایی منطقه، با هدایت و آرایش نظامی سنجیده محمد سبزی، ضد انقلاب را محاصره و دستگیر کردیم و به نیروهای اطلاعات تحویل دادیم.

محمد در عملیاتهای رمضان، والفجر مقدماتی، والفجرهای ۱، ۲، ۴، عملیات خیبر و بدر حضور داشت و لیاقت و شایستگی خود را نشان داد. به همین سبب به فرماندهی گروهان منصوب شد و پس از مدتی جانشینی فرماندهی گردان را به عهده گرفت.

در عملیات بدر نیروهای گردان تحت فرماندهی محمد سبزی جزو نیروهای خط شکن بود و او در پیشاپیش نیروها با بَلَم ( نوعی قایق محلی جنوب ) به پیش می رفت. وقتی بلم او به خط دشمن نزدیک شد یکی از نیروهای عراقی نارنجکی را به داخل بلم پرتاب کرد که منفجر شد و در اثر آن محمد سبزی به شدت مجروح گردید و قریب به هفتاد ترکش به قسمت های مختلف بدن او اصابت کرد و به بیمارستان مسلمین شیراز انتقال یافت. یکی از همرزمان وی در خصوص مجروحیت محمد سبزی می گوید:

زمانی که او در شیراز بستری بود برای احوالپرسی نزد وی رفتیم. به محض دیدن ما اولین سۆالی که کرد از وضعیت شهید مهدی باکری بود و ما نمی خواستیم درباره شهادت آقا مهدی صحبتی کنیم. سپس از فرمانده گردام امام حسین (ع) شهید اصغر قصاب عبداللهی سۆال کرد که باز هم ما نگفتیم که شهید شده است. ولی انگار خودش متوجه شده بود به شدت گریه کرد و گفت: «من نخواهم گذاشت که بین من و آقا اصغر فاصله زیادی بیفتد.» یک قطعه عکس از شهید قصاب به همراه داشت که مرتب به آن نگاه می کرد و می گفت: « اصغر این بار حتماً می آیم.»

همرزم دیگری نیز می گوید:

زمانی که به دیدار محمد در بیمارستان شیراز رفتیم، حال ایشان بسیار وخیم بود با این حال به ما دلداری می داد و می گفت: « مرا از اینجا بیرون بیاورید، الان در جبهه ها به من احتیاج دارند.» بالاخره با اصرار ایشان نزد دکتر رفتیم و دکتر را راضی به ترخیص ایشان کردیم ولی زمانی که با آمبولانس قصد داشتیم او را از بیمارستان خارج کنیم به دلیل جراحت عمیقی که در شکم داشت بخیه های شکم وی باز شد و دوباره ایشان را بستری کردند. با این حال مرتب اصرار می کرد که می خواهم در مراسم تشییع جنازه بچه ها شرکت کنم. در هر صورت ایشان را به بناب منتقل کردیم و با اینکه وضعیت جسمانی بسیار وخیمی داشت، خواست که در مراسم شهدای بدر سخنرانی کند. پس از اصرار فراوان محمد را به مسجد جامع بناب بردیم و وی سخنرانی عجیب و غیر قابل توصیفی کرد که با وجود سن کم همه را تحت تأثیر قرار داد.

در مرحله ی تکمیلی، عملیات والفجر ۸ در منطقه فاو درخاک عراق انجام شد، پس از آنکه گردان محمد به عنوان نیروی خط شکن عمل کرد و مأموریت خود را به خوبی انجام داد به گفته دوستانش محمد در ساعت حدود چهار صبح به ایشان حال عجیبی دست داد و به آنها گفت: «شاید امروز شهید شوم.» پس از آن فعال تر از قبل به ایفای وظیفه پرداخت و مأموریتهای محوله را به انجام رساند.

سرانجام زمانی که در بالای خاکریز ایستاده بود ترکشی به گردنش اصابت کرد. بدین ترتیب محمد سبزی جانشین فرمانده گردان امام حسین (ع) پس از ۶۰ ماه حضور در جبهه و در حالی که هنوز از جراحات عملیات بدر رنجور بود، در کنار دریاچه نمک در منطقه فاو – بصره در تاریخ ۷ اردیبهشت ۱۳۶۵ به شهادت رسید. پس از شهادت وی امین شریعتی فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا در یک سخنرانی درباره این شهید گفت: «من بسیار متعجبم که آن قلب نترس و روح شجاع چگونه در این بدن نحیف و کوچک سبزی جای می گرفت.»

او در وصیتنامه اش می نویسد: هیهات ! هیهات ! هیهات! ما پیش می تازیم تا عروس شهادت را در آغوش بگیریم، نه به امید آنکه پیروز شویم. ای خدای بزرگ چرا این قدر عاشق حسین هستم. نه تنها من بلکه تمامی همرزمان راه حق، پاسدارانی که خون و جان و مال و عیال و تمامی مسائل مادی برایشان مهم نیست. بسیجیانی که بدون آرم و بدون توقع عاشقانه شهید می شوند…

آرزو دارم حتی جسدم در بیابانها بماند و آنقدر در زیر آفتاب سوزان بمانم که تا بتوانم اولاً راه حسین (ع) عزیز را بپیمایم و دوم گناهانم پاک شود. خدایا من شمعم، می سوزم تا راه را روشن کنم. فقط از تو می خواهم که وجود مرا تباه نکنی و اجازه دهی تا آخر بسوزم و خاکستری از وجودم باقی بماند.

آرامگاه شهید محمد سبزی در گلزار شهدای امام حسن (ع) درشهرستان بناب واقع است.

انتهای پیام/ش

چاپ خبر

 

ارسال نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.