یادداشت؛

مرغ همسایه غاز است!

 

 

در فصل برداشت و رونق بازار محصولات کشاورزی بناب، برندسازی آن در سطح ملی و بین المللی برای شهر، نسبت به موقعیت سازی های جدید محصولات دیگر مناطق جهت درامد زایی، در اولویت قرار دارد.

از دیارم بخواهم برایتان بگویم شهر آب و آئینه و کتاب، شهر دوچرخه، شهر مصفایم بناب، گوهر خطه ی آذربایجان است.

زینتش خوشه های طلائی و بهشتی انگور، که طعمش را هیچ کجای دنیا نمی توانی بیابی! پیاز قرمزش را کل ایران می شناسند؛ چاشنی محبوب و اصلی غذاهای ایرانیست. در بعضی شهرهای دیگر نیز پیاز سفید کشت می گردد اما از حق نگذریم طعم این کجا و آن کجا…

دیارم پای دامنه های سهند است و زیست بوم گیاهان معطر و داروئی اش، اساس بافت گوشت طرد و با کیفیت دام این شهر؛ و ثمره اش میشود کباب لذیذ و خوش طعم بناب، که آوازه ای جهانی دارد.

آری از آوازه ی این دیار کتاب ها میتوان نوشت اگر سوز دل بگذارد، که نگریم بر مصیبت های مردم ام! مردمی که روی گنج خوابیده اند اما حقشان این بهره ی اندک از امکانات نیست؛ مثال ایشان، مثال مردمیست که بر معادن الماس می زی اند اما روزگار مردم اش داغ بر دل میگذارد.
مرا چه نیاز به «غازِ» پسته ی همسایه، وقتی سرخی پیاز و تلألو انگور شهرم چشمها را خیره میکند؟ چه نیاز به، به به و چه چه داشته های همسایه، وقتی هرکجای جهان قدم بگذارم، مرا با اصالت بی تکرار کباب شهرم می شناسند؟!

سالهاست جای سوالی اساسی، اذهان حق طلب شهرم را می آزارد؛ چرا جای برنامه ای برای شناساندن، تولید و بهره برداری از سرمایه های طبیعی_بومی بناب خالیست؟!

چرا پیازش منحصر و بِرند خودش نیست؟ چرا اجازه ی ورود پیاز شهرهای دیگر به میدان تره بار بناب ، بسته بندی و صدور آن به اسم محصول بناب داده میشود؟! چرا برای حال کشاورزان این منطقه کاری نمیکنند, طرحی نو در نمی اندازند؟!

تسهیلاتشان، امکاناتشان، حمایت از ایشان، کمک به صنعتی شدن کشاورزی منطقه در سطح گسترده، نه مصداقی، و هزاران اقدام دیگری که جای خالی اش خاطر مکدر میکند!! جای خالی اش نان از سفره ی قشر «دست پینه بسته»ام ربوده، جای خالی اش کودکانشان را در امکانات ناچیز پرورانده، سلامت خانواده هایش را به تهدید کشانده و امان از امید به زندگی پایین اش…

مطمئنا اگر قدر داشته هایمان را میدانستیم، عزم راسخ بر رونق آن می نمودیم! تشنه لب در پی کوزه آبی که در دل شهرمان است، به بیراهه نمیزدیم! سرمایه های این شهر زیاد است و مدیرانی نیاز داریم که سرمایه هایمان را به چرخه ی قوی اقتصادی وارد کرده وآن را تقویت کنند، داشته هایمان را تبدیل به درامد برای مردممان کند، رایزنی و تبادلات علمی با منابع دانش بنیان و مهندسان کشاورزی را زیر بنای کار کنند، نظر گرفتن از کارشناسان زبده  برای چگونگی بهره برداری از این سرمایه های خدادادی، خود عامل کاهش هزینه های مالی و زمانی است.

بی شک مسئولین ما می توانند در این شرایط از داشته ها و محصولات برند خودمان حمایت کرده و جهت رفع موانع و تقویت شکوفایی آن در سطح ملی و بین المللی تلاش کنند و در اولویت بعدی قدم به شناساندن و رشد محصولات کشاورزی دیگر مناطق که برندی از شهر ما در آن وجود ندارد بردارند.

مرا می آزارد روی معدن الماس خفتن و نان برای سیری نداشتن، می آزارد خواب گران، بالا دستیان و آه در بساط ضعیفان شهرم! داشته هایمان معلوم و قدرشان گران، سرمایه هایمان مقرر و بازارش به تاراج رفته! چه شد که داشته هایمان را ندیدیم و مرغ همسایه را غاز پنداشتیم؟!

بگذارید رو راست باشیم؛ داشته هایمان بسیار است، زحمت عرضه و صادراتش باشما!! شهرم شمش طلاست، زرگری ماهر ندارد که گردن آویزش کند و به گردن رشک جهانیان بیاویزد.

انتهای پیام/ پریسا سلیمانیان

چاپ خبر

 

ارسال نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.