زمانی که فهمیده نامی سیزده ساله نارنجک بر کمر بسته و بدون ذره‌‌ای هراس زیر تانک رفت و زمانی که نوجوانان و جوانان کم سن و سال در بطن جنگ قرار گرفتند، ابتدا به ایشان تاختند و با احساسی و غیرمعقول خواندن این حضور اصل موضوع را زیر سوال بردند؛ آنگاه حکومت ایران و انقلاب […]

زمانی که فهمیده نامی سیزده ساله نارنجک بر کمر بسته و بدون ذره‌‌ای هراس زیر تانک رفت و زمانی که نوجوانان و جوانان کم سن و سال در بطن جنگ قرار گرفتند، ابتدا به ایشان تاختند و با احساسی و غیرمعقول خواندن این حضور اصل موضوع را زیر سوال بردند؛ آنگاه حکومت ایران و انقلاب اسلامی را متهم به تعدی از حقوق بشر و حقوق کودکان کردند و همه‌‌ی این ترفندها تلاش‌‌های پرزرق و برقی بود که در مقابله با جریان اعتقادی و دینی مسلمانان و انقلابیون شکل می‌‌گرفت. اما علیرغم تمام معادلات سیاسی و نظامی که برای اهل آن بیشتر و بهتر روشن است، نتیجه چیزی غیر از شکست سنگین جبهه مقابل نبود که تاریخ بر تمام حقایق آن گواه است.

امروز که دیگر نه حرفی از احساس و هیجان است و نه کسی را متهم به تعدی از حقوق کودکان می‌‌کنند، جوانان و نوجوانانی، در ظاهر شبیه همان که در جنگ هشت ساله تحمیلی به ایران اتفاق افتاد، به مبارزه آمده‌‌اند و بدون هراس از مرگ و با اعتقاد و باور با شیعیان مبارزه می‌‌کنند؛ قطعا در این بین تشخیص حق از باطل برای خیلی‌‌ها مشکل خواهد بود اما کسی که تاریخ عاشورا را درک کرده باشد به سهولت فرق بین حق و ظلم را به خوبی درمی‌‌یابد.

اما مساله این است که اخیرا استدلال‌‌ها و تبیین‌‌هایی زیبا ظاهر، عوام فریبانه و شبیه سازی شده رواج می‌‌یابد که البته تلاش‌‌‌هایی از پیش باخته به شمار می‌‌روند؛ زیرا آنان که خارج از بستر منطق و ادب، رزمندگان جبهه‌‌ی مقاومت را هم ردیف لشکر یزید در روز عاشورا قلمداد می‌‌کنند، لابد داعش و تکفیری‌‌ها را نیز در جبهه‌‌ی امام حسین(ع) قرار داده‌‌‌اند! که این چنین بی‌‌مهابا به قضاوت پرداخته و جبهه‌‌ی حق را متهم به کودک کشی، مظلوم کشی و ویران سازی می‌‌کنند!

چطور است که این استدلال‌‌ها را در شان طرف مقابل نمی‌‌سرایند که معتقدند خون شیعه بر آنها حلال است و با هر سری که ذبح می‌‌کنند یک درجه بیشتر به پیامبر(ص) نزدیک تر می‌‌شوند؟!

آنان که سنگ ویرانی‌‌های سوریه و کشتگان را به سینه می‌‌زنند و مدافعان حرم را گناهکار می‌‌دانند، حتما بر این باورند که خون کشتگان کربلا نیز به پای حسین(ع) است و بس! که اگر بیعت می‌‌کرد، اگر در چند و چون سیاست دخالت نمی‌‌کرد و اگر از مدینه به سمت کوفه راه نمی‌‌افتاد، قطعا آن همه انسان در خون خود نمی‌‌غلتیدند … و بر این باور است که بشار اسد باید خاکش را دو دستی تقدیم حرامزادگان داعشی می‌‌کرد تا انسانی کشته نشود؛ لابد پس از آن نیز جمهوری اسلامی ایران باید دست دوستی با داعش و همردیفانش می‌‌داد و کینه‌‌ی شیعه کشی در آنان خاموش می‌‌شد، تا باز خونی ریخته نشود و به همین راحتی زندگی صح آمیز در جامعه‌‌ی  جهانی جریان می‌‌یافت! باید بگویم خدا را شکر که دشمن ما را چنان سفیح و نادان قرار داد که به ترفندهای سخیف این گونه روی می‌‌آورند.

به واقع اگر قرار بود با همین منطق بین جامعه‌‌ی انسانی حکم شود، می‌‌بایست هر حقی را تسلیم متجاوز کرد، تنها برای اینکه خونی به زمین ریخته نشود و آبادی ویران نگردد و این گونه باید خط بطلان کشید بر تمام مقاومت‌‌هایی که در طول تاریخ، از شمال تا جنوب و از غرب تا شرق به وقوع پیوسته‌‌اند و باید همه‌‌ی آن ها را بیهوده خواند. هر چند که معتقدیم زندگی انسانها بسیار باارزش تر از آن است که قربانی سیاست و قدرت طلبیها شود که اسلام نیز بر همین اساس و با باور به ارزش انسانی شروع جنگ را بر مسلمانان و ریختن خون انسانها را حرام کرده و تنها ایشان را به دفاع از دین و سرزمین و ناموس خود در برابر متجاوزان مکلف نموده است.

علاوه بر آیات جهاد و دستور خداوند بر دفاع از کیان اسلام، در پاسخ به شبهات رذالت باری که این روزها با استناد به واقعهی عاشورا، در فضای مجازی دست به دست میشود، باید گفت اتفاقا این درس از عاشورا به جا مانده است که مرگ با عزت بسی خوشتر از زندگی با ذلت است.

منبع:آناج

انتهای پیام/س