شهید وهاب طاهری در سال 1341 چشم به جهان گشود و سرانجام در اول آبان سال 1362 در عملیات والفجر4 در منطقه پنجوین به درجه والای شهادت رسید.

آن زمان که نزول آیه های عشق، پایان حکمرانی قانون ابلیس را اعلام می کرد و دوزخیان، تابوت لاشه دو هزار و پانصدساله را تشییع کردند و شبان وادی ایمن به مراد رسید، غبار توهم به کناری رفت، دست هایی به رشادت سپیداران قد برافراشتند، چشمانی به روشنی خورشید درخشیدند و قلب هایی به نجابت و صمیمیت گل ها روییدند.

با دیدن آنان، ناخودآگاه عدهای انگشت تحیر به دندان گزیدند که اینان دیگر از کدام سلاله اند، بی خبر از آنکه آنان در دوران عطشناکی، ریشه در ابر داشتند و در استیلای فرعون، خدمت شعیب می کردند.، دلی داشتند به وسعت دریا و بازوانی به استقامت کوه و نگاهی که انتظار را معنا می کرد.

بی شک سردار شهید وهاب طاهری یکی از این سرافرازان سربلند بود. او هرگز به تسلیم نیندیشید و دار سرنوشت خود را همیشه بر دوش می کشید، مرهم آلام و مصائب را از لابه لای سطور کتاب آسمانی که در اصل قانون زندگانی او بود می جست، چرا که به وحی ایمان داشت، به اعجاز عشق می ورزید و تولد صبح را باور داشت.

وهاب در سال ۱۳۴۱ هجری شمسی روستای دیزج پروانه از توابعشهرستان بناب در یک خانواده مذهبی و مومن چشم  به جهان گشود. دوران کودکی را در دامان پدر و مادر تربیت یافته و در هفت سالگی تحصیل را شروع کرد. وی پس از اتمام تحصیلات ابتدایی به علت مهاجرت خانواده به بناب مجبور شد در دبیرستان شهید چمران بناب ادامه تحصیل بدهد. وی در دوران تحصیلش، جزو اعضای فعال انجمن اسلامی دبیرستان می شود.

دوره دبیرستان وهاب، نقطه عطفی در زندگی وی به حساب می آمد، او در این دوره توانست با وسعت بخشیدن به آگاهی های خود و روی آوردن به مطالعات مذهبی، دنیای خود را گسترش دهد و توجه خود را به اجتماع و افراد جامعه معطوف نماید.
.. او به عبادت مقید بود، نماز را از روی اخلاص می خواند و پس از بجا آوردن نماز، خواندن قرآن برایش ملکه شده بود. وهاب در جلسات دینی که در مساجد برگزار می شد شرکت فعال داشت و در تمامی صحنه های انقلابی پیش قدم بود.

… با شروع جنگ تحمیلی، روح بلند پروازش، کلاس درس را با خود ساز گار ندید و به خاطر علاقه ی وافری که به جهاد داشت، همراه دوستان نزدیک خود به نام های علیرضا اعتمادی، و یونس طاهری وارد سپاه گردید.

همین عهد و وفا و اخلاص باعث شد تا پس از مدتی حضور در جبهه های جنگ به فرماندهی منطقه مریوان در مرزهای غرب کشور در بیاید. در چهره وهاب، روحیه شهادت طلبی به روشنی دیده می شد و همین شوق بود که عارفانه او را در تمام ورطه های سخت نبرد می کشانید.

این سرفراز سربلند، سرانجام در تاریخ یکم آبان ۱۳۶۲ در عملیات والفجر ۴ در منتطقه پنجوین در جبهه های غرب کشور یادش به آبی آسمان ها پیوند خورد و اسمش معنای حقیقی یافت و الهی شد.

باشد که خداوند به ما لیاقت پیمودن راهش را عطافرموده و ما را پاسدار امینی برای اسلام و انقلاب اسلامی و خون پاک شهدا قرار دهد.آمین

قسمتی از وصیت نامه شهید؛

به خانواده مهربانم توصیه می کنم بعد از شهادتم هیچ وقت برای مرگ من گریه و زاری نکنید تا دشمن اسلام شاد نگردد و از خدا می خواهم که این جسم و جان مرا به عنوان هدیه ای ناقابل از من قبول کند و پذیرا باشد.

برگرفته از کتاب یادگاران به نویسندگی: لیلا صلب صیادی

انتهای پیام/داود زیبائی