به گزارش انعکاس بناب، شهید رضا گلشنی زوارق، فرزند محمد در تاریخ ۱۳۴۷/۰۲/۱۰ دیده به جهان هستی گشود.
او کم ادعا، کم حرف، شجاع و بسیار بخشنده بود. به پدر و مادرش احترام می گذاشت. ساده لباس می پوشید و بیشتر لباس هایش را به فقیران می بخشید.
رضا دوران کودکی و نوجوانی را در آغوش گرم خانواده سپری کرد و با قدم گذاشتن در سنین جوانی، راهی خدمت مقدس سربازی در ارتش جمهوری اسلامی ایران شد.
شهید پس از طی کردن دوره های آموزشی، به میادین نبرد حق علیه باطل اعزام گردید و تمام توانش را در راه دفاع از میهن اسلامی به کار بست. سرانجام این شهید بزرگوار، در تاریخ ۱۳۶۷/۰۴/۲۹ دعوت حق را لبیک گفت و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
خاطرات
* خاطره از زبان مادر شهید:
هر دفعه من را می بوسید، پاهایم را می بوسید و هنگامی که به او اعتراض می کردم، دستانم را می بوسید و روی چشمش قرار می داد و می گفت: من خاک پای تو هستم. من بی ارزش تر از آنم که تو را از صورت ببوسم. به تو قول شرف می دهم که مایه ی عزت و افتخارت خواهم شد و هرگز در آینده کاری نخواهم کرد که مایه ی شرمندگی تو شوم.
وقتی جنگ عراق علیه ایران شروع شد، او خیلی بی قرار و عصبی شده بود. پای اخبار که می نشست از شدت عصبانیت، دست هایش را به هم می مالید و یک بار هم مشت محکمی به پنجره زد. وقتی به او اعتراض کردم که پسرم چرا اینطوری می کنی؟ گفت: مادر تو نمی دانی که این بعثی ها نه تنها به وطن ما تجاوز کردند، بلکه به ناموس های ما هم تجاوز کرده اند و زمان خاموش نشستن تمام شده است. هر کس در خانه اش بنشیند بی غیرت است. آنها خواهر و برادرهای ما را کشتند و قصد گرفتن خاک ایران را دارند و باید انتقام شهدا را از آنها بگیریم.
من اعتراض کردم و گفتم پسرم همان دو فرزند به جای مانده از دامادمان بس است. او گفت: من باید انتقام پدر فرزندان خواهرم را آن کافرها بگیرم و بعد از چند روز، مخفیانه راهی جبهه شد و به مدت سه ماه در جبهه ماند.
رضا عاشق ورزش بود و همیشه در مسابقات کشتی شرکت می کرد. تنیس روی میز و فوتبال را هم خیلی دوست داشت؛ اما دیگر این ورزش هاهم برایش لذت نداشت. او مثل کبوتر مانده در قفس، بال بال می زد و از هر فرصتی برای رفتن به جبهه استفاده می کرد.
در نامه های آخرش، جای قطره های اشکش روی نامه پیدا بود، او برایم نوشته بود: «در خواب دیدم مرد سفید مویی به من گفت: تو پادشاه سرزمین لاله هایی و باید با من بیایی. مادر حلالم کن که شاید دیگر تو را نبینم».











Wednesday, 25 February , 2026