به گزارش انعکاس بناب به نقل از آناج رویا سلمانی نوشت: سید شهیدان اهل قلم، شهید مرتضی آوینی می گوید: « هنر شیدایی حقیقت است. همراه با قدرت بیان آن شیدایی و هنرمند کسی است که علاوه بر شیدایی حق، قدرت بیان آن را نیز از خداوند متعال گرفته است . هنر یاد بهشت است […]

به گزارش انعکاس بناب به نقل از آناج رویا سلمانی نوشت: سید شهیدان اهل قلم، شهید مرتضی آوینی می گوید: « هنر شیدایی حقیقت است. همراه با قدرت بیان آن شیدایی و هنرمند کسی است که علاوه بر شیدایی حق، قدرت بیان آن را نیز از خداوند متعال گرفته است . هنر یاد بهشت است از همین روی همه با آن انس دارند چه در “کلام” جلوه کند چه در “لحن” و چه در “نقش”»

این روزها اما هنر در جامعه ی ما برداشتی دیگر را به همراه دارد و غالبا هنر و هنرمند را با معیاری ورای آنچه بزرگان گفته اند، می شناسند. این مقوله معطوف به شاخه ای خاص از هنر نیست بلکه هر آنکه نام هنرمند را با خود یدک می کشد، اندکی با عوام جامعه متمایز جلوه می کند.

اما آنچه تاثیر گذاری به سزایی از سوی هنر در جامعه دارد هنر نمایشی است که گاهی در پرده ی سینماها نقش می بندد ، گاه در قاب جادویی جلوه گری می نماید و گاه در صحنه ی تئاتر چشم ها را به خود خیره می سازد.

به هر طیف از هنرمندان نمایشی که بنگریم با چالش ها و دوگانگی های خیره کننده ای مواجه می شویم. تعاریفی که امروز در بین هنر نمایشی و هنرمندان این عرصه ارائه می شود نمایانگر دوگانگی زندگی شخصی هنرمندان در جامعه و حضور آنها در صحنه است.

تغییر محتوای هنر از گذشته تا امروز

اگر مقایسه ی گذرا و ظاهری در نوع پوشش هنرمندان و محتوای پیام آثار آنها در دهه ی شصت و امروز داشته باشیم بی شک به تفاوتی بزرگ دست خواهیم یافت، چه آنکه اگر هنر همان است و مفهوم و تعریفش ثابت، هرگز نباید شاهد چنین مسائلی بود؛ پس این افتراق غیر قابل توجیه حاصل چیست؟

هنرمندان دم دستی ترین الگوی جوانان

هنرمندان نمایشی به واسطه ی هنر و حضوری دائمی در معرض دید مخاطب، دم دستی ترین الگو برای افراد جامعه محسوب می شوند و این تزلزل در نوع ارائه پیام بی شک مخاطب را به درکی درست از حقیقت هنر رهنمون نخواهد کرد و صرفا وسیله ای برای سرگرمی و گذران ایام خواهد بود.

آنچه نگارنده را بر این داشت که در رابطه با مفهومی فراتر از حد دانشش بنگارد، وقایعی بود که این روزها در دنیای هنر به ویژه هنر نمایشی تئاتر در استان ما در حال جریان است.

جشنواره ی تئاتر ارسبارن و رقص آذری!

چندی پیش یکی از وقایع مهم “هنری” در استان ما به وقع پیوست و آن هم برگزاری جشنواره ی تئاتر ارسباران بود. جدای از آنکه کم و کیف برگزاری این جشنواره به چه شکلی بود، اما وقوع برخی حرکات غیر ارزشی منجر به این شد که پایگاه خبری آناج دست به قلم ببرد و از اتفاقی که بوی دوری از اسلام و آرمان های انقلاب می دهد، بنویسد.

در کشوری که برای استقلال و آزادی اش خون هزاران جوان ریخته شده است، نباید اصل اصیل اسلام مورد استهزاء قرار گیرد و به نام هنر ملعبه ی جمعی گردد. حکم رقص ولو رقص سنتی بدیهی تر از آن است که نگارنده در این نوشتار سعی به تبین آن و ضرورت پرهیز از بروز چنین خطاهایی داشته باشد اما گویا برخی از مسوولین و متولیان امر ( معطوف به یک نهاد یا ارگان خاص نیست و عموما در چنین بحثی تمامی نهادهای انقلابی را شامل می شود) نمی خواهند باور کنند که چنین مسائلی هست، اینجاست که باید گفت “علاج واقعه قبل از عمل باید”

واکنش تند اهالی هنر بر نقدی منصفانه

هر چند حرکتی که با نیت اصلاح جشنواره ای معتبر صورت گرفته بود، با واکنش بسیار تند برخی اهالی فرهنگ و هنر مواجه شد، اما عذرخواهی رسمی مدیرکل ارشاد استان در آئین اختتامیه آن و پوزش از مردم، دلیلی بر تایید اتفاقات ناهنجار صورت گرفته در آن بود و امید آن می رفت که دقت لازم در برنامه های آتی از این نوع صورت گیرد.

روز دوشنبه ی هفته ی جاری بیست و هفتمین دوره از تئاتر آذربایجان در تبریز آغاز به کار کرد. جشنواره ی که متاسفانه با اجرای برخی از صحنه های دور از شآن هنر تئاتر ناتمام باقی ماند.

لازم به ذکر است که تحریریه آناج پیش از ارائه ی اطلاعیه ی دبیرخانه ی این جشنواره بر عدم برگزاری اختتامیه به دلیل اجرای برخی صحنه ها، پی به فاجعه ی اتفاق افتاده در این جشنواره نیز برده بود. اما بنا به تجربه ی نامطلوبی که در تئاتر ارسباران دیده شد، تا برگزاری اختتامیه بنا را بر سکوت گذاشت که لااقل مارک اخلالگر و ضد فرهنگ و هنر در میانه ی جشنواره را نخورد. چه آنکه همه ی ما در یک امر متحدیم و آنهم اعتلای هنر آذربایجان و ارزش های اسلامی است.

عکس های تهیه شده از نمایشی که ظاهرا منجر به ناتمام ماندن جشنواره شده، به قدری نامناسب است که از اشاعه ی آنها معذوریم. خلاصه ترین چیزی که می توان نوشت، اجرای صحنه هایی است که دیدن آن ها چیزی جز  روابط جنسی و بعضا همجنس بازی را در ذهن مخاطب تداعی نمیکرد. نمایش مذکور به قدری با صحنه های ناشایست همراه بود که تعدادی از اهالی هنر سالن را به نشانه ی اعتراض ترک کردند.

اما پرسشی که در این بین مطرح می شود این است، این قصه ی تلخ تا چه زمان ادامه خواهد داشت؟ چرا سینما و تئاتر ما به وضعی در آمده است که با حضور فرزندان و اعضای خانواده نمی توانیم به دیدن یک فیلم و نمایش برویم؟ چرا باید همیشه منتظر اتفاقی بمانیم تا واکنش نشان دهیم؟

چرا وضعیت هنر ما به جایی رسیده که اکران فیلمی در رابطه با پبامبر (ص) منجر به آشتی خانواده ها بعد از دو دهه با سینما شده است؟ تا چه زمان هنر را به دست افکار غربی و یا منحرف خواهیم سپرد و خودمان تز روشنفکری و به روز بودن را ارئه خواهیم داد؟

آیا وضعیت نامطلوب هنر و بیراهه ای که می رود ، خاصه در سینما و تئاتر مهار خواهد شد؟