نویسنده معتقد است که خداوند بهتر از هرکسی مخلوق خود را میشناسد؛ لذا به بررسی کوتاه شخصیت حضرت زهرا علیهاالسلام در آیات قرآن با تکیه بر روایات اهل سنت میپردازد.
آنچه در این مجال مورد کنکاش قرار گرفته است، بررسی موضوع «حضرت فاطمه علیهاالسلام» در صحیح بخاری است؛ نویسنده معتقد است که خداوند بهتر از هرکسی مخلوق خود را میشناسد؛ لذا به بررسی کوتاه شخصیت حضرت زهرا علیهاالسلام در آیات قرآن با تکیه بر روایات اهل سنت میپردازد؛ سپس به معرفی مختصر کتاب «صحیح بخاری» پرداخته و نظریات دانشمندان را در باره این کتاب بیان میکند، آنگاه نگاهی به مساله انسجام اسلامی داشته و با ارائه سابقه بحث، در بخش اصلی مقاله با هفت موضوع مجزا احادیث صحیح بخاری را که مربوط به حضرت فاطمه علیهاالسلام میباشند، آورده و نقد بسیار مختصری پیرامون برخی از آنها بیان کرده است.
واژگان کلیدی: حضرت فاطمه علیهاالسلام، قرآن و فاطمه، صحیح بخاری، انسجام اسلامی، فاطمه علیهاالسلام و صحیح بخاری
مقدمه
فاطمه زهرا زنى که افتخار خاندان وحى و چون خورشیدى بر تارک اسلام عزیز مىدرخشد، زنى که فضایل او همطراز فضایل بىنهایت پیغمبر اکرم و خاندان عصمت و طهارت بود، زنى که هر کس با هر بینش در باره او گفتارى دارد و از عهده ستایش او برنیامده، که احادیثى که از خاندان وحى رسیده به اندازه فهم مستمعان بوده و دریا را در کوزهاى نتوان گنجاند و دیگران هر چه گفتهاند به مقدار فهم خود بوده، نه به اندازه مرتبت او، پس اولى آنکه از این وادى شگفت درگذریم![۱]
ما مفتخریم که ادعیه حیاتبخش که او را قرآن صاعد مىخوانند از ائمه معصومین ما است، مناجات شعبانیه امامان و دعاى عرفات حسین بنعلى علیهماالسلام ، و صحیفه سجادیه این زبور آل محمد و صحیفه فاطمیه که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالى به زهراى مرضیه است، از ما است[۲].
بانوی بزرگ اسلام حضت زهرا علیهاالسلام در سال پنجم بعثت (برطبق نظر بسیاری از محققان شیعی) و یا پنج سال قبل از بعثت (طبق نظر بسیاری از علمای اهل سنت) در مکه متولد شد و در تمام عمر در کنار نبی مکرم اسلام از اسلام و قرآن دفاع کرد و پس از هجرت به مدینه با امیر مومنان علی علیه السلام ازدواج کرد که ثمره این ازدواج نجیبزادگانی شجاع چون حسن و حسین علیهماالسلام و شیر زنانی چون زینب و امکلثوم علیهماالسلام بود؛ باری پس از رحلت پیامبر، محبت میان آنها باعث شد که فاطمه علیهاالسلام اولین مسلمانی باشد که به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ملحق میگردد (همانطوری که در صفحات آینده این موضوع را خواهیم دید).
شناخت حضرت زهرا برای ما کاری بس دشوار و از حیطه این بحث خارج است، لذا برای تبرک و اینکه بدانیم با چه شخصیتی روبرو هستیم به گوشههایی از شخصیت حضرت در قرآن کریم اشاره خواهیم کرد که خداوند بهتر از هرکسی مخلوق خود را میشناسد؛ همانطوری که علی علیه السلام میفرماید: اللَّهُمَّ إِنَّکَ أَعْلَمُ بِی مِنْ نَفْسِی[۳] خدایا تو مرا بهتراز خودم میشناسی.
۱٫تقوای حضرت زهرا علیهاالسلام
فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَهُ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ[۴]
هر گاه بعد از علم و دانشى که (در باره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانى با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم[۵].
بر طبق نقل مفسران در ماجرای مباهله فقط پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام حضور داشتند و این بیانگر این نکته است که حضرت زهرا علیهاالسلام به عنوان نماینده تمام زنان مسلمان در این ماجرا حضور داشت و اهمیت مساله مباهله بیانگر نهایت تقوای حضرت فاطمه علیهاالسلام میباشد[۶].
۲٫علم
فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ[۷]
اگر نمىدانید، از آگاهان بپرسید
درروایات منظور از «اهل ذکر» اهل بیت پیامبر علیهم السلام معرفی شدهاند به عنوان نمونه در کتاب شواهدالتنزیل که در قرن پنجم توسط حسکانی از علمای اهل سنت تالیف شده است میخوانیم: [أخبرنا عقیل بن الحسین، قال: أخبرنا علی بن الحسین، قال: حدثنا محمد بن عبید الله، قال] حدثنا عبدویه بن محمد بشیراز قال: حدثنا سهل بن نوح بن یحیى أبو الحسن الحبابی قال: حدثنا یوسف بن موسى القطان عن وکیع، عن سفیان، عن السدی عن الحارث قال سألت علیا عن هذه الآیه: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ فقال: و الله إنا لنحن أهل الذکر، نحن أهل العلم، و نحن معدن التأویل و التنزیل، و لقد سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: أنا مدینه العلم و علی بابها، فمن أراد العلم فلیأته من بابه[۸]
۳٫عصمت و دوری از گناه
إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا[۹]
خداوند فقط مىخواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملًا شما را پاک سازد.
در روایات شیعی و اهل سنت چنین میخوانیم که منظور از اهل بیت در آیه فوق منحصراً پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام هستند؛ از جمله میخوانیم: و رواه محمد بن المنکدر عنه: حدثونا عن أبی بکر السبیعی قال: أخبرنا أبو عروبه الحرانی قال: حدثنا ابن مصفى قال: حدثنا عبد الرحیم بن واقد، عنایوب بن سیار عن محمد بن المنکدر، عن جابر قال نزلت هذه الآیه على النبی صلی الله علیه و آله و سلم و لیس فی البیت إلا فاطمه و الحسن و الحسین و علی إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً فقال النبی صلی الله علیه و آله و سلم : اللهم هؤلاء أهلی[۱۰].
ویا میخوانیم: ذهب ابو سعید الخدرى و جماعه من التّابعین منهم مجاهد و قتاده الى انّ اهل البیت علىّ و فاطمه و الحسن و الحسین علیهم السلام و الدّلیل علیهما روت عائشه رضى اللَّه عنها، قالت: خرج رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم ذات غداه و علیه مرط مرجل من شعر اسود فجلس فأتت فاطمه فادخلها فیه ثمّ جاء علىّ فادخله فیه ثمّ جاء حسن فادخله فیه ثم جاء حسین فادخله فیه ثمّ قال: إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً[۱۱].
۴٫ دوستی حضرت زهرا اجر رسالت
قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى[۱۲]
بگو: «من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمىکنم جز دوستداشتن نزدیکانم [اهل بیتم]
در روایتی که در چندین تفسیر اهل سنت آمده است، در تفسیر آیه فوق میخوانیم: حدثنی القاضی أبو بکر الحیری أخبرنا أبو العباس الصبغی حدثنا الحسن بن علی بن زیاد السری حدثنا یحیى بن عبد الحمید الحمانی حدثنا حسین الأشقر، [قال:] حدثنا قیس، عن الأعمش، عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال لما نزلت قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى قالوا: یا رسول الله من هؤلاء الذین أمرنا الله بمودتهم قال: علی و فاطمه و ولدهما[۱۳]
۵٫نهایت ایثار و از خودگذشتگی
وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکُمْ جَزَاء وَلَا شُکُورًا[۱۴]
و غذاى (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به «مسکین» و «یتیم» و «اسیر» مىدهند! (و مىگویند:) ما شما را بخاطر خدا اطعام مىکنیم، و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمىخواهیم!
بر طبق نظر مفسران علی علیه السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام و فرزندانشان غذای خود را به یتیم و اسیر و فقیر دادند در حالی که خود روزه نذری گرفته بودند، در مقابل این ایثارگری آنها، سوره انسان نازل شد[۱۵]. جالب اینکه در این سوره از همه نعمتهای بهشتی سخن به میان آمده به جز حوریان بهشتی که بنا به نظر برخی از مفسران به خاطر نزول سوره درباره حضرت زهرا و همسر و فرزندانش علیهم السلام میباشد[۱۶].
۶٫خیر کثیر
إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ[۱۷]
ما به تو کوثر [خیر و برکت فراوان] عطا کردیم
در شان نزول سوره کوثر مىخوانیم: عاص بن وائل که از سران مشرکان بود، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را به هنگام خارج شدن از مسجد الحرام ملاقات کرد، و مدتى با حضرت گفتگو نمود، گروهى از سران قریش در مسجد نشسته بودند و این منظره را از دور مشاهده کردند، هنگامى که عاص بن وائل وارد مسجد شد به او گفتند: با که صحبت مىکردى؟ گفت: با این مرد ابتر! این تعبیر را به خاطر این انتخاب کرد که عبداللَّه پسر پیغمبر اکرم ص از دنیا رفته بود، و عرب کسى را که پسر نداشت ابتر (یعنى بلا عقب) مىنامید، و لذا قریش این نام را بعد از فوت پسر پیغمبر براى حضرت انتخاب کرده بود (سوره فوق نازل شد و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را به نعمتهاى بسیار و کوثر بشارت داد، و دشمنان او را ابتر خواند) [۱۸]
در برخی از روایات منظور از کوثر به کثرت فرزندان و ذریه که همه آنها از نسل دخترش فاطمه زهرا علیهاالسلام به وجود آمدند، و آن قدر فزونى یافتند که از شماره بیرونند، و تا دامنه قیامت یادآور وجود پیغمبر اکرمند تفسیر شده اند[۱۹]. (قیل هو کثره النسل و الذریه و قد ظهرت الکثره فی نسله من ولد فاطمه علیهاالسلام حتى لا یحصى عددهم و اتصل إلى یوم القیامه مددهم[۲۰])[۲۱]
بخاری و کتاب «الجامع الصحیح»
ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره جعفی بخاری است که در سال ۱۹۴ هجری در بخارا متولد شد، اجداد وی زرتشتی بودند و اولین کسی که از آنها مسلمان شد «مغیره» جد سوم بخاری بود. پدر محمد زمانی که وی کودک بود درگذشت و ثروت سرشاری برای او به ارث گذاشت، بخاری که از ده سالگی مشغول فراگیری علوم دینی گردیده بود برای اخذ حدیث و تکمیل معلومات خود به مناطقی از خراسان، عراق، حجاز، شام، مصر، نیشابور و… سفر کرد[۲۲]. وی در این سفرها اساتید بزرگی را درک کرد که از جمله آنها میتوان به احمد بن حنبل، یحیی بن معین و اسحق بن راهویه اشاره کرد. انگیزه بخاری از تالیف کتاب صحیح – که طی ۱۶ سال از بین ششصد هزار حدیث انتخاب و تدوین کرده است توصیه استادش اسحق بن راهویه بوده که در جمع شاگردانش گفت: ای کاش کتاب مختصری از احادیث صحیح رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جمع آوری میکردید؛ (قال أبو عبد الله محمد بن إسماعیل البخاری کنا عند إسحاق بن راهویه فقال لو جمعتم کتابا مختصرا لصحیح سنه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال فوقع ذلک فی قلبی فأخذت فی جمع الجامع الصحیح) [۲۳]
وجه تسمیه کتاب بخاری به صحیح آن است که وی شرایطی را برای ناقلین حدیث که موجب اطمینان و وثاقت در نقل آنها باشد مقرر داشت و کتاب خود را از احادیثی که دارای شرایط مزبور بودند انتخاب و تدوین نمود.
کتاب بخاری جامع بین روایات اعتقادی، تاریخی، اخلاقی، فقهی و… است، این موضوع علاوه بر بررسی ابواب کتاب از نامگذاری آنها نیز فهمیده میشود؛ زیرا بخاری پس از تالیف کتاب خود آن را «الجامع الصحیح المسند المختصر من امور رسول الله و سننه و آیامه» نامگذاری کرد[۲۴]
نظر دانشمندان اهل سنت درباره صحیح بخاری
برخی از دانشمندان اهل سنت درباره صحت روایات صحیح بخاری که یکی از صحاح سته و از لحاظ قدمت زمانی اولین آنها محسوب میشود به مبالغه پرداخته و تعصب زیادی از خود نشان دادهاند، این عده در اظهارات خود روایات این کتب را همسنگ با قرآن قلمداد کرده و یا صحیحترین کتابی دانستهاند که پس از قرآن مجید در روی زمین وجود دارد، از جمله محمد بن یوسف شافعی گفته است که اولین کتاب حدیث صحیح بخاری و بعد از آن صحیح مسلم است… و این دو کتاب بعد از قرآن مجید صحیحترین کتابهاست[۲۵] و نظریات غلو آمیز دیگری نیز وجود دارد[۲۶].
البته در مقابل برخی از دانمندان اهل سنت از جمله ابوزرعه رازی، فاضل نوری، ابن حجر عسقلانی، ابوبکر باقلانی و… در دورههای گذشته و نیز برخی از بزرگان معاصر از جمله شیخ محمد عبده، رشید رضا، احمد امین، محمد ابوریه و… در دور معاصر این اندیشه را که روایات صحیحین همگی از صحت برخوردارند مورد انتقاد قرار دادهاند و در نهایت به این نکته باید اشاره کرد که اگرچه بخاری با انگیزه جداسازی روایات صحیح از روایات ضعیف و جعلی به تالیف کتاب اقدام کرده و در نهایت خود نیز معتقد به صحت کار خود بوده؛ اما قطعا در این کار توفیقی حاصل نکرده بلکه کتاب خود را آکنده از روایاتی ساخته است که از نظر متن یا سند مورد نقادی و اعتراض بسیاری از محققان قرار گرفته است[۲۷].[۲۸]
نگاهی کوتاه به مساله انسجام اسلامی
اسلام به اتحاد مسلمانان اهمیت زیادی قائل است، به طوری که صریحا به آن امر کرده و میفرماید: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا»[۲۹] حال این سوال مطرح است که آیا پرداختن به موضوع حضرت زهرا علیهاالسلام که موضوع بحث آن کهنترین مساله اختلافی میان مسلمانان است مانعی در راه هدف مقدس وایده عالی «وحدت اسلامی»، نیست؟
پاسخ این سوال را از زبان استاد شهید مرتضی مطهری میشنویم که میفرمایند:
بدون شک نیاز مسلمین به اتحاد و اتفاق از مبرمترین نیازها است و درد اساسى جهان اسلام همین کینههاى کهنه میان مردم مسلمان است. دشمن هم همواره از همینها استفاده مى کند. اما به نظر مى رسد که اعتراض کننده در مفهوم «اتحاد اسلامى» دچار اشتباه شده است. مفهوم اتحاد اسلامى این نیست که فرقه هاى اسلامى به خاطر اتحاد اسلامى از اصول اعتقادى و یا غیر اعتقادى خود صرف نظر کنند و به اصطلاح مشترکات همه فرق را بگیرند و مختصات همه را کنار بگذارند. چه، این کار نه منطقى است و نه عملى. چگونه ممکن است از پیروان یک مذهب تقاضا کرد که به خاطر مصلحت حفظ وحدت اسلام و مسلمین، از فلان اصل اعتقادى یا عملى خود که به هر حال به نظر خود آنرا جزء متن اسلام مى داند صرف نظر کند؟ در حکم اینست که از او بخواهیم به نام اسلام از جزئى از اسلام چشم بپوشد.
پابند کردن مردمى به یک اصل مذهبى و یا دلسرد کردن آنها از آن، راههاى دیگر دارد و طبیعىترین آنها منطق و برهان است. با خواهش و تمنا و به نام مصلحت، نه مىتوان قومى را به اصلى مؤمن ساخت و نه مى توانایمان آنها را از آنها گرفت. ما خود شیعه هستیم و افتخار پیروى اهل البیت علیهم السلام را داریم، کوچکترین چیزى حتى یک مستحب و یا مکروه کوچک را قابل مصالحه نمىدانیم، نه توقع کسى را در این زمینه مىپذیریم و نه از دیگران انتظار داریم که به نام مصلحت و به خاطر اتحاد اسلامى از یک اصل از اصول خود دست بردارند. آنچه ما انتظار و آرزو داریم اینست که محیط حسن تفاهم به وجود آید تا ما که از خود اصول و فروعى داریم بتوانیم کالاى خود را به عنوان بهترین کالا عرضه بداریم تا شیعه بیش از این در حال انزوا بسر نبرد و بازارهاى مهم جهان اسلامى به روى کالاى نفیس معارف اسلامى شیعى بسته نباشد.
اخذ مشترکات اسلامى و طرد مختصات هر فرقه اى نوعى خرق اجماع مرکب است و محصول آن چیزى است که قطعا غیر از اسلام واقعى است، زیرا بالاخره مختصات یکى از فرق جزء متن اسلام است و اسلام مجرد از همه این مشخصات ممیزات و مختصات وجود ندارد.
گذشته از همه اینها، طراحان فکر عالى اتحاد اسلامى که در عصر ما مرحوم آیه الله العظمى بروجردى قدس الله سره در شیعه و علامه شیخ عبدالمجید سلیم و علامه شیخ محمود شلتوت در اهل تسنن در رأس آن قرار داشتند، چنان طرحى را در نظر نداشتند. آنچه آن بزرگان در نظر داشتند این بود که فرقههاى اسلامى در عین اختلافاتى که در کلام و فقه و غیره باهم دارند به واسطه مشترکات بیشترى که در میان آنها هست مى توانند در مقابل دشمنان خطرناک اسلام دست برادرى بدهند و جبهه واحدى تشکیل دهند. این بزرگان هرگز در صدد طرح وحدت مذهبى تحت عنوان وحدت اسلامى که هیچگاه عملى نیست نبودند.
به هر حال طرفدارى از تز «اتحاد اسلامى»ایجاب نمى کند که در گفتن حقایق کوتاهى شود. آنچه نباید صورت گیرد کارهائى است که احساسات و تعصبات و کینههاى مخالف را بر مىانگیزد اما بحث علمى سر و کارش با عقل و منطق است نه عواطف و احساسات….
سیره متروک و فراموش شده شخص مولاى متقیان على علیه السلام قولا و عملا، که از تاریخ زندگى آن حضرت پیداست بهترین درس آموزنده در این زمینه است. على علیه السلام از اظهار و مطالبه حق خود و شکایت از ربایندگان آن خوددارى نکرد، با کمال صراحت ابراز داشت و علاقه به اتحاد اسلامى را مانع آن قرار نداد. خطبه هاى فراوانى در نهج البلاغه شاهد این مدعى است. در عین حال این تظلمها موجب نشد که از صف جماعت مسلمین در مقابل بیگانگان خارج شود. در جمعه و جماعت شرکت مىکرد، سهم خویش را از غنائم جنگى آن زمان دریافت مى کرد، از ارشاد خلفا دریغ نمى نمود، طرف شور قرار مى گرفت و ناصحانه نظر مىداد[۳۰].
علاوه بر این پرداختن به مساله فوق کمک به اتحاد است که وجوه مشترک اهل سنت و شیعه را بیشتر نمایان میکند.
سابقه بحث
درباره «حضرت زهرا علیهاالسلام در کتب اهل سنت» کتابهای زیادی نوشته شده است که بیشتر آنها به صورت کلی در تمام کتابهای اهل سنت به کاوش پرداختهاند و کمتر به یک کتاب خاص مقید بودهاند، اینک به اختصار به برخی از آنها اشاره میکنیم؛ بدیهی است که این مقاله فقط به بررسی موضوع «حضرت زهرا علیهاالسلام در صحیح بخاری» پرداخته و از سایر کتب صرفنظر نموده است و این موضوع به شکلی که طرح شده است در این کتابها – تا جایی که نگارنده مطلع است – بیان نشده است.
۱٫احراق بیت الزهراء فی مصادر اهل السنه، تالیف سید محمد حسین سجاد، ۱۴۴ صفحه
۲٫ترجمه کتاب فوق به نام «آتش به خانه وحی» توسط مولف، ۲۰۰ صفحه
۳٫احراق بیت فاطمه فی الکتب المعتبره عند اهل السنه، تالیف حسن غیب غلامی، ۲۵۲ صفحه
۴٫ام ابیها فی صحاح المسلمین و مسانیدهم، تالیف حسین محمد علی فاضلی،۳۴۳ صفحه
۵٫فاطمه در قرآن از دیدگاه اهل سنت، تالیف ابوالفضل یغمایی، ۱۴۳ صفحه
۶٫ فاطمه زهرا در روایات عامه، تالیف صادق داوری دولت آبادی، ۸۰ صفحه
۷٫فاطمه زهرا سلام الله علیها در کلام اهل سنت، تالیف سید مهدی هاشمیحسینی، ۴۰۰ صفحه
۸٫فضائل حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از دیدگاه دیگران، تالیف آیت الله مکارم شیرازی، ۷۷صفحه
۹٫مسند فاطمه الزهرا رضی الله تعالی عنها، تالیف جلال الدین سیوطی، ۱۲۰ صفحه
۱۰٫ مناقب الزهرا علیهاالسلام المستخرجه من کتب الصحاح، تالیف غلامرضا کسایی، ۱۲۰صفحه
بررسی احادیث صحیح بخاری
در این بخش که اساسیترین قسمت مقاله را شامل میشود احادیث صحیح بخاری را که مربوط به حضرت صدیقه کبری علیهاالسلام میباشند طبقه بندی کرده و در چند موضوع جداگانه قرار دادهایم، همچنین سعی کردهایم در ذیل هر حدیثی به برخی از نکات قابل طرح به طور اختصار اشاره کنیم.
۱٫ فاطمه پاره تن پیامبر
در کتاب صحیح بخاری حدیث متواتری از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که در سایر کتابهای معتبر شیعه و اهل سنت نیز یافت میشود؛ حَدَّثَنَا أَبُو الْوَلِیدِ حَدَّثَنَا ابْنُ عُیَیْنَهَ عَنْ عَمْرِو بْنِ دِینَارٍ عَنِ ابْنِ أَبِی مُلَیْکَهَ عَنِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَهَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ فَاطِمَهُ بَضْعَهٌ مِنِّی فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِی[۳۱]
فاطمه پاره تن من است، هرکس او را به خشم آورد، مرا غضبناک کرده است.
در روایت مزبور فضای صدوری[۳۲] برای روایت ذکر نشده است ولی در سه مورد فضایایراد سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بدین صورت بیان گردیده است که روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در منبر فرمود: بنیهشامبن مغیره از من اجازه گرفتند تا دخترشان را به ازدواج علی بن ابیطالب درآورند که به آنها اجازه ندادم، و اجازه ندادم و اجازه ندادم؛ مگر اینکه علی بن ابیطالب بخواهد دخترم فاطمه را طلاق دهد و با دختر آنها ازدواج کند زیرا فاطمه پاره تن من است، هرچیزی که او را ناآرام کند مرا ناآرام میکند هرچه او را آزار دهد مرا میآزارد[۳۳].
حدیث دیگر توضیح دیگری دارد با این بیان: علی علیه السلام از دختر ابوجهل خواستگاری کرد و فاطمه علیهاالسلام این ماجرا را شنید لذا نزد پیامبر آمد و عرض کرد: قوم تو میپندارند که تو به خاطر دخترانت خشمگین نمیشوی و این علی میخواهد دختر ابوجهل را به نکاح خود درآورد؛ با شنیدن این سخن پیامبر برخاست و ضمن خطابهای فرمود: فاطمه پاره تن من است و من خوش نمیدارم که به او بدی برسد، به خدا قسم دختر پیامبر خدا و دختر دشمن خدا نزد یک مرد جمع نمیشوند. بدین علت علی علیه السلام خواستگاری را ترک کرد[۳۴].
بحث و بررسی درباره این حدیث فرصت دیگری میطلبد ولی حداقل میتوان چند سوال مطرح کرد: چگونه علی علیه السلام به خواستگاری دختر دشمن خدا میرود؟ آیا علی علیه السلام به اندازه بنیمغیره ادب و احترام نداشت که آنها برای این کار از پیامبر اجازه گرفتند و او اجازه نگرفت؟[۳۵]
سخن را در این مورد با حدیثی از امالی صدوق به پایان میبریم؛ علقمه از امام صادق علیه السلام سوال کرد: یابن رسول الله! مردم به ما گناهان بزرگی نسبت میدهند و ما از این مساله دلتنگ هستیم؟! امام صادق علیه السلام در جواب فرمود:
ای علقمه! پسند مردم را نمیتوان به دست آورد و زبانشان را نمیتوان حفظ کرد، شما چطور میخواهید از آنچه پیامبران خدا سالم نماندند؟ سالم بمانید آیا یوسف را به زنا متهم نکردند؟… پیامبر ما را متهم نکردند که شاعر و دیوانه است؟ متهمش نکردند که عاشق زن زید بن حارثه شده و کوشیده تا او را به دست آورد؟… و آنچه در باره اوصیاء گفته شده بیش از این است، آیا سید اوصیاء علی علیه السلام را متهم نکردند که دنیاجو و سلطنت طلب است و آشوب را بر راحتی ترجیح میدهد و خون مردم را میریزد؟ واگر مرد خوبی بود خالد بن ولید مامور نمیشد گردنش را بزند؟ او را متهم نکردند که میخواست دختر ابوجهل را بر سر فاطمه بگیرد و رسول خدا در منبر از او بر مسلمانان شکایت کرد و فرمود: علی میخواهد دختر دشمن خدا را بر سر دختر پیغمبر خدا به زنی بگیرد؟…[۳۶]
۲٫ پیامبر چه کسی را بیش از همه دوست میداشت؟
زنی از قبیله بنی مخزوم مرتکب دزدی شده بود و قریش مقام این زن را بزرگ میداشتند لذا دنبال مردی میگشتند تا نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفته و شفاعت کند تا آن حضرت حد را بر آن زن جاری نسازد؛ سرانجام اسامه بن زید را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرستادند پس از اینکه اسامه درخواست خود را مطرح کرد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آیا درباره حدی از حدود الهی شفاعت میکنی؟ سپس برخاست و خطبهای خواند و در ضمن آن چنین فرمود: کسانی که قبل از شما بودند و وقتی فرد شریفی از آنها مرتکب سرقت میشد حد را بر او جاری نمیساختند ولی زمانی که فرد ضعیفی سرقت میکرد حد را بر او جاری میساختند هلاک شدند! و قسم به خدا اگر فاطمه دختر محمد دزدی میکرد دستش را قطع میکردم[۳۷].
اگرچه در این حدیث اشاره صریحی به فضیلت حضرت زهرا علیهاالسلام نشده است ولی مقتضای کلام در چنین شرایطی آن است که گوینده عزیزترین فرد را مثال بزند و این فرد کسی نیست جز دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم .
۳٫حضرت فاطمه علیهاالسلام در مقابل مشرکان
عبدالله بن مسعود روایت کرده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در کنار کعبه نماز میخواند و ابوجهل و یارانش نشسته بودند که یکی از آنها گفت: چه کسی شکمدان شتر را میآورد و موقع سجده در پشت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم قرار میدهد؟ بدبختترین فرد آن جمع این کار را انجام داد و موقعی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در سجده بود شکمدان شتر را در پشت حضرت قرار داد (عبدالله میگوید: من نظارهگر این کار بودم ولی کاری نمیتوانستم انجام دهم) مشرکان شروع به خنده کردند و حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در سجده بود تا اینکه فاطمه علیهاالسلام آمد و آن شکمدان را از پشت حضرت انداخت، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سرش را بالا آورد و سه مرتبه فرمود: پروردگارا از قریش به تو شکایت میبرم[۳۸].
البته دفاع حضرت زهرا علیهاالسلام از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منحصر به مکه نبود، بلکه در میدان نبرد نیز به عنوان پرستار یار و یاور پیامبر بود؛ چنانچه میخوانیم: در جنگ احد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مجروح شده بود، و علی علیه السلام با سپر خود آب میآورد و فاطمه علیهاالسلام از صورت مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خونها را میشست، چون خون بند نمیآمد، قطعه حصیری را سوزاند و در محل زخم گذاشت تا خون بند آمد[۳۹].
رابطه دختر و پدر به اینجا ختم نمیشد بلکه گاهی مواقع فاطمه علیهاالسلام در کارهای شخصی نظیر غسل کردن نیز به پیامبر کمک میکرد[۴۰]. علاوه بر این نجوای فاطمه علیهاالسلام بعد از رحلت پیامبر بیانگر این ارتباط خاص است[۴۱].
توجه به این نکته لازم است که در احادیث مربوط به کمک حضرت صدیقه به پیامبر اسلام در مکه میتوان چنین نتیجه گرفت که حضرت زهرا در چنین موقیتی به اندازهای بزرگ بود که بتواند چنین کاری را انجام دهد و شکمدان شتر را از دوش حضرت بردارد و طبق برخی از روایات[۴۲] برای عاملان این کار نفرین کند؛ لذا میتوان گفت حضرت فاطمه علیهاالسلام قبل از بعثت متولد شده اند (در نتیجه هنگام شهادت ۲۸ ساله بودند نه ۱۸ ساله). موید دیگر این مطلب روایاتی است که در ذیلایه شریفه «وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ»[۴۳] وارد شده است که پیامیر میفرماید: ای جماعت قریش ، (یا عبارتی شبیه به آن) نفسهایتان را بخرید (به حساب نفس هایتان رسیدگی کنید ) من چیزی را نزد الله از شما بی نیاز نمیکنم ، وای صفیه عمه رسول الله من چیزی را نزد الله از تو بی نیاز نمیکنم ، وای عباس فرزند عبدالمطلب من چیزی را نزد الله از تو بی نیاز نمیکنم ، و ای فاطمه دختر محمد از مال من هر چه خواهی طلب کن من چیزی را نزد الله از تو بی نیاز نخواهم کرد .[۴۴]
۴٫ توصیههای پدر به دختر
حضرت علی علیه السلام نقل میکند که روزی فاطمه علیهاالسلام پیش پیامبر رفت و از آن حضرت درخواست خادم نمود، پیامبر فرمود: آیا به شما خبر ندهم از آنچه برای شما بهتر است؟ هر شب قبل از خواب۳۳ مرتبه خدا را تسبیح (سبحان الله) و ۳۳ مرتبه تحمید (الحمدلله) و ۳۴مرتبه تکبیر (الله اکبر) بگویید[۴۵].
این اذکار که به تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام معروف است در روایتهای دیگری نیز آمده است، البته ترتیب اذکار با هم اختلاف دارد و اختلاف اساسی در نحوه درخواست خادم است که بنابر برخی از این روایتها حضرت فاطمه علیهاالسلام وقتی پیش پیامبر رفت او را در خانه نیافت و درخواست خود را به عایشه گفت، پیامبر وقتی ماجرا را شنید به خانه فاطمه آمد، درحالیکه فاطمه و علی علیهماالسلام در بستر بودند، پیامبر به آنها اجازه برخاستن نداد و تسبیحات مذکور را بهآنها آموخت[۴۶].
در روایت دیگری حضرت زهرا علیهماالسلام از خود پیامبر درخواست خادم نمود که پیامبر قبول نکرد، لذا برای شفاعت پیش عایشه رفت و عایشه همراه پیامبر به منزل علی علیه السلام آمدند، در حالیکه علی و فاطمه در بستر بودند و …[۴۷]
آیا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم :
– در دفعه اول به فاطمه پاسخ داد یا پس از شفاعت عایشه؟
– به خانه فاطمه آمد یا در منزل خود به تعلیم اذکار مذکور پرداخت؟
– تنها بود یا همراه عایشه؟
– دلیل این تناقضها چیست؟
– این تناقضها نشانه چیست؟
– روایت هایی که نشان از عدم توجه پیامبر به فاطمه زهرا دارد با روایت هایی که بیانگر فضیلت حضرت زهرا علیهاالسلام و احترام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ایشان است چگونه سازگار است؟
– راستی چرا تسبیحات حضرت در چندین ذکر شده ولی در هیچ یک اشاره به نام تسبیح نشده است؟
درباره توصیههای پدر به دختر روایت دیگری نیز آمده است که روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به خانه فاطمه علیهاالسلام آمد و به آنجا داخل نشد، وقتی علی علیه السلام به خانه آمد، فاطمه این ماجرا را به وی گفت، علی علیه السلام نزد پیامبر آمد و علت ماجرا را سوال نمود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من بر درب خانه فاطمه پردهای آراسته دیدم، من را چه به دنیا؟ علی علیه السلام این مساله را به فاطمه گفت، و فاطمه گفت: هرچه در باره آن میخواهی امر کن! علی علیه السلام پیشنهاد داد که به خانه فلانی بفرست که به آن نیاز دارد[۴۸].
۵٫ فاطمه علیهاالسلام سرور زنان عالم
عایشه روایت کرده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در بیماری که به رحلت حضرت منجر شد، فاطمه علیهاالسلام را فراخواند و با وی سرّی سخن گفت، فاطمه علیهاالسلام از این سخن ناراحت شد و گریست، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای بار دوم فاطمه علیهاالسلام را فراخواند و با او نجوا کرد که این بار فاطمه علیهاالسلام خندید. عایشه میگوید: از فاطمه علیهاالسلام از علت گریه و خندهاش پرسیدم که در جواب چنین فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مرتبه اول به من خبر داد که در این بیماری به دیدار خدا خواهد رفت و من گریستم ولی بار دوم به من فرمود که من اولین فردی هستم که به او ملحق میشوم لذا خندیدم[۴۹].
در برخی از روایتها همین ماجرا ذکر شده است ولی علت گریه حضرت این مساله عنوان شده که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رحلت خواهد کرد و حضرت فاطمه علیهاالسلام اولین فردی است که به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ملحق میشود و علت خنده حضرت نیز این بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دخترش فرمود: آیا راضی نیستی که سرور زنان بهشتی یا سرور زنان باایمان باشی(أَمَا تَرْضَیْنَ أَنْ تَکُونِی سَیِّدَهَ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّهِ أَوْ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ)؟[۵۰]
باز اشاره کنیم که اینجا مجال بررسی این حدیث با این بیان نیست ولی باید سوال کرد که:
آیا فاطمه علیهاالسلام از مرگ میترسید که گریست؟
آیا دلیل سرور بودن مرگ پدر بود؟ این که فضیلت محسوب نمیشود! یا به این دلیل است که اولین فردی میباشد که به پیامبر ملحق میگردد؟
آیا نباید علت قانع کنندهای برای خنده و گریه وجود داشته باشد؟!
به نظر چنین میرسد که دستهایی در کار بوده تا این فضیلت دختر پیامبر را به نحوی از مسیر اصلی خود منحرف کنند!!!
۶٫ دعوای علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام !!!
سهل بن سعد میگوید بهترین کنیه در نظر علی علیه السلام «ابوتراب» بود و آن حضرت زمانی که با این کنیه خوانده میشد خوشحال میگردید، زیرا «پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم » او را ابوتراب نام نهاده بود؛ روزی بر فاطمه خشمگین شد و از نزد وی خارج شد و به مسجد رفت و به دیوار مسجد تکیه داد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دنبال او میگشت که بهایشان گفتند علی به دیوار مسجد تکیه داده است، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزد او آمد در حالی که پشت حضرت خاکی شدهبود و خاک را از پشت او پاک میکرد و میگفت: بنشین یا «ابوتراب»[۵۱].
حال باید پرسید فرد باید به دلیل قانع کنندهای از یک مساله خاطره خوب داشته باشد نه به خاطر دعوای با دختر پیغمبری که فرموده است: فَاطِمَهُ بَضْعَهٌ مِنِّی فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِی[۵۲]، لذا باید گفت که در ذکر فضای صدور روایت تغییری داده شده است چرا که در روایت دیگر اینگونه آمده است که فاطمه بر علی علیه السلام وارد شد سپس به مسجد رفت و… [۵۳] که خبری از دعوا نیست.
البته این تنها موردی نیست که در این کتاب در حق علی و فاطمه علیهماالسلام ظلم شده است، بلکه روایت های دیگری نیز داریم که به برخی از آنها اشاره شد و در اینجا اشاره به این روایت کنیم که امام سجاد علیه السلام از امام حسین از امام علی علیه السلام روایت نقل کرده است که علی علیه السلام چنین میگوید: شبی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درب خانه من و فاطمه را زد و فرمود: آیا نماز نمیخوانید؟ من در پاسخ گفتم:ای رسول خدا! اختیار ما در دست خداست، اگر بخواهد ما را از خواب بیدار میکند (واگر نخواهد بیدار نمیشویم)!!! زمانی که این سخن را گفتم پیامبر منصرف شد و دیگر به سوی ما برنگشت سپس شنیدم که برگشته و دست بر ران خود میزند و این آیه را تلاوت میکند« وَکَانَ الْإِنسَانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلًا[۵۴]»[۵۵].
آری! علی و فاطمه به نماز بی اعتنا معرفی شده اند، و به فرمایش پیامبر عمل نمیکنند؛ و به مذهب جبر روی آورده اند! ای کاش کسی بود که این سخنان علی علیه السلام را با سخنانی مقایسه کند که به گفته برخی از شارحان و نقل پاره ای مورخان، علی علیه السلام هنگامی که حضرت فاطمه علیهاالسلام را به خاک سپرد و آثار قبر همسرش را محو کرد، آنگاه که دست خود را تکان داد تا خاک قبر از دست بیفشاند، اشک بر گونه هایش جاری شد؛ در این حال روی خویش را به سمت قبر مطهر حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم برگرداند و همچون کسی که با آن حضرت راز گوید، از ستمکاری امت شکوه کرده چنین فرمودند[۵۶]:
«درود بر تو ای فرستاده خدا از من و دخترت که در کنارت آرمیده و زودتر از دیگران به تو رسیده. ای فرستاده خدا! مرگِ دخترِ گرامیات عنان شکیبایی از کفم گسلانده، و توان خویشتنداریام نمانده. اما برای من که سختی جدایی تو را دیده و سنگینی مصیبتت را کشیدهام جای تعزیت است…. امانت بازگردید، و گروگان به صاحبش رسید. کار همیشگیام اندوه است و تیمارخواری، و شبهایم شب زندهداری. تا آنکه خدا خانهای را که تو در آن به سر میبری برایم گزینَد و این غم که در دل دارم فرو نشیند. زودا دخترت تو را خبر دهد که چسان امتت فراهم گردیدند، و بر او ستم ورزیدند. از او بپرس چنان که شاید و خبر گیر از آنچه باید، که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته درود بر شما، درود آنکه بدرود گوید نه که رنجیده است و راه دوری جوید اگر بازگردم نه از خسته جانی است، و اگر بمانم نه از بدگمانی است- بلکه امیدوارم- بدانچه خدا شکیبایان را وعده داده – و پاداشی که بر آنان نهاده-[۵۷]»
۷٫حضرت زهرا علیهاالسلام بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
فاطمه علیهاالسلام و عباس بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزد ابوبکر آمدند و میراثشان را از پیامبر میخواستند و آنها در آن موقع زمینشان را در فدک و سهمشان را از خیبر مطالبه میکردند؛ ابوبکر در جواب به آنها گفت: من از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که گفت: ما چیزی به ارث نمیگذاریم و آنچه از ما بماند صدقه است و متعلق به عموم مسلمین میباشد و خاندان محمد فقط به اندازه سهم خود میتوانند از آن بهرهمند گردند، و ادامه داد: به خدا سوگندکاری را انجام نمیدهم که حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خود انجام نداده است. هنگامیکه فاطمه علیهاالسلام این سخن را شنید با حالتی خشمگین ابوبکر را ترک کرد و تا آخر عمر با او سخن نگفت[۵۸].
این روایت با تعابیر مختلف در کتاب صحیح بخاری تکرار شده است[۵۹] و البته باز هم اشاره میکنیم که جای نقد و بررسی این احادیث نیست، ولیای کاش بخاری ادامه حدیث را نیز نقل میکند آنجا که حضرت زهرا علیهاالسلام با شنیدن این استدلال ابوبکر فرمود:
«سبحان الله! رسول خدا هیچگاه از کتاب خدا رویگردان نشده و با احکام و قوانین قرآن مخالفت نخواهد کرد؛ بلکه پیوسته پیرو آثار قرآن و تابع سور و آیات آن بود.
آیا براستی شما توطئهای نمودهاید که زور بگویید و به پدرم تهمت و بهتان بزنید؟ و این بهتان و توطئه پس از مرگ او نظیر همان نقشههایی است که در زمان حیات برای او طرح میکردید!
این کتاب خداست که عادلترین داوران است و با بیانی رسا میان حق و باطل جدا کرده و چنین میفرماید:
یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ[۶۰]
وَ وَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودَ[۶۱]
خدای عزوجل با این آیات کیفیت تقسیم ارث را بیان داشته و امر فرایض و میراث را تشریع نموده و حق پسران را در مورد ارث آشکار کرده، به طوری که جای هیچگونه تردید و گمان باطل و شبههای برای پیروان باطل و دیگران به جای نگذارده.
حقیقت اینطور که شما میگویید، نیست بلکه نفسهای سرکش و هوسآلود شماست که کاری را برای شما جلوه داد و صبری نیکو باید و خدا را بر آنچه توصیف میکنید نیکو تکیهگاهی است.»[۶۲] و[۶۳]
نتیجه
حضرت فاطمه علیهاالسلام یگانه دختر پیامبر اسلام که قرآن منزلتی رفیع برایش قائلشده؛ در آیه تطهیر او را از هر پلیدی پاک دانسته و اخلاصش در سوره انسان در واژه «لوجهالله» معناشده و به خاطر صبرش شایسته نعمتهای بهشتی و محبت وی اجر رسالت گردیدهاست و… و پیامبر که خود او را پرورده بود بهتر از هرکس او را میشناخت که فرمود: فاطمه سیده نساء اهل الجنه.
ویژگیهای بارزحضرت زهرا علیهاالسلام به اندازهای است که در منابع تفسیری، حدیثی، رجالی و تاریخی اهل سنت صدها روایت در فضایل و کمالات معنوی وی یافت میشود، یکی از این کتب، «الجامع الصحیح» معروف به صحیحبخاری یکی از صحاح سته اهل سنت تالیف محمدبناسماعیل معروف به بخاری (۱۹۴-۲۵۶هـ) است. و در نزد آنان اعتبار زیادی دارد تا آنجا که گفتهاند: این کتاب بعد از قرآن کریم صحیحترین کتابهاست و لذا تمام روایات آن را صحیح میشمارند.
نظر این کتاب در باره یگانه دختر پیامبر اسلام به این صورت است که بخاری در برخی از موارد ناگزیر برخی از فضایل حضرت زهرا علیهاالسلام همچون سرور زنان و پاره تن پیامبر بودن و… را نقل کرده است، ولی در مواردی نیز بنا به عللی در حق حضرت ظلم رواداشتهاست و اینبار مظلومه عالم که بارها در مدت حیات کوتاه خود بویژه بعد از رحلت پدر مورد ستم واقعشدهبود، این بار مورد هجمه اهل علم(!) قرارگرفته، حقیقت شخصیت وی تحریف میگردد. مثلا در یک مورد که روایت را از علیبنالحسین از حسینبنعلی علیهم السلام نقل میکند فاطمه علیهاالسلام بیاعتنا به نماز معرفی میشود ومعتقد به جبر، در جای دیگر با علی علیه السلام درگیر میشود، پردهپوشی تا آنجا ادامهدارد که تسبیحات حضرت را در چندین مورد میشمارد ولی در هیچ یک اشاره به نام تسبیح نمیکند و در چندین روایت ماجرای فدک ذکر شده است ولی تمام ماجرا ذکر نشده و به شکلی که نقل شده با آیات قرآن مخالفت دارد؛ ولی بخاری درباره این مخالفت سخنی نگفته است.
السَّلامُ عَلَیْکِ یَا مُمْتَحَنَهُ امْتَحَنَکِ الَّذِی خَلَقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَهً أَنَا لَکِ مُصَدِّقٌ صَابِرٌ عَلَى مَا أَتَى بِهِ أَبُوکِ وَ وَصِیُّهُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا وَ أَنَا أَسْأَلُکِ إِنْ کُنْتُ صَدَّقْتُکِ إِلا أَلْحَقْتِنِی بِتَصْدِیقِی لَهُمَا لِتُسَرَّ نَفْسِی فَاشْهَدِی أَنِّی ظَاهِرٌ طَاهِرٌ بِوِلایَتِکِ وَ وِلایَهِ آلِ بَیْتِکِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ.
منابع و ماخذ
× قرآن کریم
× نهج البلاغه
۱٫ ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبه الله(۵۸۶-۶۵۵ق)؛ شرح نهج البلاغه؛ تحقیق: محمدابوالفضل ابراهیم؛ ۲۰ج؛ [بیجا]؛ دار احیاء الکتب العربیه، عیسی البابی الحلبی و شرکائه؛ چاپ اول:۱۳۷۸ق/۱۹۵۹م.
۲٫ ابن بابویه، محمدبن علی(۳۱۱-۳۸۱ق)؛ الامالی؛ تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیه، موسسه البعثه؛ قم: موسسه البعثه؛ چاپ اول: ۱۴۱۷ق.
۳٫ ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی(م۸۵۲ق)؛ فتح الباری شرح صحیح البخاری؛ ۱۳ج؛ بیروت: دارالمعرفه للطباعه و النشر؛ چاپ سوم؛ [بیتا].
۴٫ ابن حمزه حسینی، ابراهیم بن محمد(۱۰۵۴-۱۱۲۰ق)؛ البیان و التعریف فی اسباب ورود الحدیث الشریف؛ تحقیق: سیف الدین الکاتب؛ ۲ج؛ بیروت: دار الکتاب العربی؛ ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م.
۵٫ ابن حنبل، احمد بن محمد(۱۶۴-۲۴۱ق)؛ المسند؛۶ج؛ بیروت: دارصادر؛ [بیتا].
۶٫ ابن حیون، نعمان بن محمد(م۳۶۳ق)؛ شرح الاخبار فی فضائل الائمه الاطهار؛ تحقیق: محمد الحسینی الجلالی؛ ۳ج؛ قم: موسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین؛ [بیتا].
۷٫ ابن سعد، محمد بن سعد (۱۶۸-۲۳۰ق)؛ الطبقات الکبری؛ ۸ج؛ بیروت: دارصادر؛[بیتا]
۸٫ اربلی، علی بن عیسی(م۶۹۲ق)؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه؛۳ج؛ بیروت: دار الاضواء؛ چاپ دوم: ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
۹٫ امینی، عبدالحسین(۱۲۸۱-۱۳۴۹ش)؛ الغدیر؛ بیروت: دارالکتاب العربی؛ چاپ چهارم: ۱۳۹۷ق/۱۹۹۷م.
۱۰٫ بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری؛ ۸ج؛ بیروت: دار الفکر؛ ۱۴۰۱ق.
۱۱٫ بیهقی، احمد بن حسین(۳۸۴-۴۵۸ق)؛ السنن الکبری؛ بیروت: دارالفکر؛[بیتا].
۱۲٫ ثعلبی، احمد بن ابراهیم(قرن ۵)، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن؛ ۷ج؛ بیروت: دار احیاء التراث العربی؛ چاپ لول: ۱۴۲۲ق.
۱۳٫ جوهری، احمد بن عبدالعزیز؛ السقیفه و الفدک؛ تحقیق: محمد هادی امینی؛ بیروت: شرکه الکتبی للطباعه و النشر؛ چاپ دوم: ۱۴۱۳ق/۱۹۹۳م.
۱۴٫ حاکم حسکانی، عبیدالله بن احمد (قرن۵)؛ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی آیات النازله فی اهل البیت علیهمالسلام؛ تحقیق: محمد باقر محمودی؛ ۲ج؛ تهران: مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه التابعه لوزاره الثقافه و الارشاد الاسلامی؛ چاپ اول: ۱۴۱۱ق/۱۹۹۰م.
۱۵٫ حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله(۳۲۱-۴۰۵ق)؛ المستدرک؛ تحقیق: یوسف مرعشلی؛۴ج؛ بیروت: دارالمعرفه؛ ۱۴۰۶ق
۱۶٫ حسینی میلانی، علی؛ رساله فی حدیث خطبه علی بنت جهل؛ قم: مرکز الابحاث العقائدیه
۱۷٫ الحلو، محمدعلی؛ ما نزل من القرآن فی شأن فاطمه الزهراء؛ تحقیق: کمال البطاط؛ [بیجا]؛ ۱۴۲۱ق/۲۰۰۰م.
۱۸٫ خمینی(امام)،روح الله،رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران(۱۲۸۰-۱۳۶۸ش)؛ صحیفه نور؛ تهران: چاپ وزارت ارشاد اسلامى.
۱۹٫ داوری دولت آبادی، صادق؛ فاطمه زهرا در روایات عامه؛ اصفهان: سلسله؛ ۱۳۸۱ش.
۲۰٫ ذهبی، محمد بن احمد(م۷۴۸ق)؛ سیر اعلام النبلاء؛ ۲۳ج؛ تحقیق: شعیب الارنؤوط، حسین اسد؛ بیروت: موسسه الرساله؛ چاپ نهم:۱۴۱۳ق/۱۹۹۳م.
۲۱٫ رازی، فخرالدین (قرن۶)؛ مفاتیح الغیب(التفسیر الکبیر)؛ ۱۱ج، بیروت: دار احیاء التراث العربی؛ چاپ سوم: ۱۴۲۰ق.
۲۲٫ رسولی محلاتی، هاشم؛ زندگانی حضرت فاطمه سلام الله علیها و دختران آن حضرت؛ تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی؛ چاپ ششم: ۱۳۷۷ش.
۲۳٫ زمخشری، محمود (قرن۶)؛ الکشاف عن حقائق التنزیل؛ ۴ج؛ بیروت: دارالکتاب العربی؛ چاپ سوم: ۱۴۰۷ق
۲۴٫ سجاد، محمد حسین؛ آتش به خانه وحی؛ قم : دارالصادقین؛ چاپ دوم: ۱۳۷۷ش.
۲۵٫ سجاد، محمد حسین؛ احراق بیت الزهراء فی مصادر اهل السنه، قم: دارالصادقین؛ چاپ اول: ۱۴۲۰ق/۲۰۰۰م.
۲۶٫ سلیمانی، داود؛ اسباب صدور حدیث؛ مقالات و بررسی ها، ش۷۶، دفتر اول، پاییز و زمستان۸۳، ص ۶۵-۷۹ .
۲۷٫ سورآبادی، عتیق بن محمد (قرن۵)؛ تفسیر سورآبادی؛ ۵ج؛ تهران: فرهنگ نشر نو؛ چاپ اول: ۱۳۸۰ش.
۲۸٫ سیوطی، جلال الدین (قرن۱۰)؛ الدرالمنثور فی تفسیر المأثور؛ ۶ج؛ قم: مکتبه آیت الله المرعشی النجفی؛ ۱۴۰۴ق
۲۹٫ سیوطی، جلال الدین (قرن۱۰)؛ مسند فاطمه الزهرا رضی اللهتعالیعنها؛ بیروت: موسسه الکتب الثقافیه؛ چاپ اول: ۱۴۱۳ق/۱۹۹۳م.
۳۰٫ شریف الرضی، محمد بن حسین(۳۵۹-۴۰۶)؛ نهج البلاغه؛ ترجمه: سید جعفر شهیدی؛ تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی؛ چاپ پنجم: ۱۳۷۳ش.
۳۱٫ صدر، محمد باقر ؛ فدک فی التاریخ؛ تحقیق: عبدالجبار شراره؛[بیجا]؛ مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه؛ چاپ اول: ۱۴۱۵ق/۱۹۹۴م.
۳۲٫ طبرسی، احمد بن علی(قرن۶)؛ الاحتجاج علی اهل اللجاج؛ تحقیق: محمد باقر الخرسان؛ ۲ج؛ نجف: دارالنعمان للطباعه و النشر، [بیتا].
۳۳٫ طبرسی، فضل بن حسن(۴۶۸-۵۴۸ق)؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ ۱۰ج؛ بیروت: دارالمعرفه؛ چاپ اول: ۱۴۰۶٫
۳۴٫ طبری، محمد بن ابی قاسم (م۵۲۵ق)؛ بشاره المصطفی لشیعه المرتضی؛ تحقیق: جواد قیومی اصفهانی؛ قم: موسسه النشر الاسلامی؛ چاپ اول: ۱۴۲۰ق.
۳۵٫ طبری، محمد بن جریر(۲۲۴؟-۳۱۰ق)؛ دلائل الامامه، تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیه موسسه البعثه؛ قم: موسسه البعثه، چاپ اول:۱۴۱۳ق.
۳۶٫ طوسی، محمد بن حسن(۳۸۵-۴۶۰ق)؛ الامالی؛ التحقیق: قسم الدراسات الاسلامیه، موسسه البعثه؛ قم: دار الثقافه؛ چاپ اول:۱۴۱۴ق.
۳۷٫ علی فاضلی، حسین محمد؛ ام ابیها فی صحاح المسلمین و مسانیدهم؛ بیروت: دارالمرشد؛ ۱۴۲۲ق.
۳۸٫ غیب غلامی، حسن؛ احراق بیت فاطمه فی الکتب المعتبره عند اهل السنه؛ قم: الهادی؛ ۱۳۷۵ش/۱۴۱۷ق.
۳۹٫ غیب غلامی، حسن؛ البخاری و صحیحه، قم: مرکز الابحاث العقائدیه؛ چاپ اول: ۱۴۲۰ق.
۴۰٫ فتال نیشابوری، محمد بن احمد(م۵۰۸ق)؛ روضه الواعظین؛ تحقیق: محمد مهدی، حسن الخرسان؛ قم: منشورات الرضی؛ [بیتا].
۴۱٫ قرطبی، محمد بن احمد (م۶۷۱)؛ الجامع لاحکام القرآن؛20ج؛ بیروت: موسسه التاریخ العربی؛ ۱۴۱۵ق/۱۹۸۵م.
۴۲٫ کسایی، غلامرضا؛ مناقب الزهرا علیهاالسلام المستخرجه من کتب الصحاح؛ قم: مهر؛ ۱۳۹۸ق.
۴۳٫ کلینی، محمد بن یعقوب(م ۳۲۹ق)؛ الکافی؛ تحقیق: علی اکبر غفاری؛ ۸ج؛ [تهران]: دار الکتب الاسلامیه، آخوندی؛ چاپ سوم: ۱۳۸۸ق
۴۴٫ متقی، علی بن حسام الدین(۸۸۸-۹۷۵ق)؛ کنز العمال؛ تحقیق:بکری حیانی،صفوه السقا؛ ۱۶ج؛ بیروت: مؤسسه الرساله؛ ۱۴۰۹ق/۱۹۸۹م.
۴۵٫ مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی(۱۰۳۶-۱۱۱۱ق)؛ بحار الانوار الجامعه لدرر الاخبار الائمه الاطهار؛ ۱۱۰ج؛ بیروت: موسسه الوفاء؛ چاپ دوم: ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
۴۶٫ مسعودی، عبد الهادی؛ روش فهم حدیث؛ تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم اسلامی دانشگاهها (سمت) و دانشکده علوم حدیث؛ چاپ اول:۱۳۸۴ش.
۴۷٫ مسعودی، محمد فاضل؛ اسرار الفاطمیه؛ قم: موسسه الزائر فی الروضه- لندن: رابطه الصداقه الاسلامیه؛ چاپ اول: ۱۴۲۰ق/۱۹۹۹م.
۴۸٫ مسلم بن حجاج(۲۰۴-۲۶۱ق)؛ صحیح مسلم؛ بیروت: دار الفکر؛ ۸ج؛ [بی تا].
۴۹٫ مطهری، مرتضی؛ امامت ورهبرى؛ تهران، صدرا؛ چاپ دوم: ۱۳۶۴
۵۰٫ مطهری، مرتضی؛ سیرى درنهج البلاغه؛ تهران، صدرا؛ چاپ دوم: ۱۳۵۴
۵۱٫ مطهری، مرتضی؛ شش مقاله (الغدیر و وحدت اسلامى) ؛ تهران، صدرا؛ چاپ چهارم:۱۳۶۴
۵۲٫ معارف، مجید؛ تاریخ عمومی حدیث؛ تهران: کویر؛ چاپ دوم: ۱۳۸۱ش.
۵۳٫ معماری، داود؛ جایگاه و مبانی نقد متن در علوم حدیث، مطالعات اسلامی، ش۳۹ و ۴۰، بهار و تابستان۱۳۷۷، ص۷۵٫
۵۴٫ مفید، محمد بن محمد(۳۳۶-۴۱۳ق)؛ الامالی؛ تحقیق: حسین استاد ولی، علی اکبر غفاری؛ قم: جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه؛[بیتا].
۵۵٫ مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه،۲۷ ج؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، تاریخ چاپ متفاوت.
۵۶٫ مکارم شیرازی، ناصر؛ فضائل حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از دیدگاه دیگران؛ مشهد: محبان الفاطمه سلام الله علیها؛ چاپ اول: ۱۳۶۶٫
۵۷٫ میبدی، ابوالفضل(قرن۶)، کشف الأسرار و عده الأبرار،۱۰ج؛ تهران: امیر کبیر؛ چاپ اول: ۱۳۶۳ش.
۵۸٫ نجمی، محمدصادق؛ اضواء علی الصحیحین؛ قم: موسسه المعارف الاسلامیه؛ چاپ اول: ۱۴۱۹ق.
۵۹٫ هاشمی حسینی، مهدی؛ فاطمه زهرا سلام الله علیها در کلام اهل سنت؛ قم: حد؛ چرپ اول: ۱۳۷۶٫
۶۰٫ یغمایی، ابوالفضل؛ فاطمه در قرآن از دیدگاه اهل سنت، قم: افق فردا؛ چاپ اول: ۱۳۸۰٫
[۱] . خمینی(امام)،روح الله،رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران(۱۲۸۰-۱۳۶۸ش)؛ صحیفه نور ، ج ۱۲، ص ۷۲
[۲] . همان ، ج ۲۱، ص ۱۷۱؛ از وصیت نامه سیاسى – الهى امام(ره)
[۳] . نهج البلاغه، حکمت۱۰۰
[۴] . آل عمران:۶۱
[۵] . در ترجمه آیات از ترجمه آیت الله مکارم شیرازی با تغییرات جزئی استفاده شده است.
[۶] . ماجرای مباهله را بنگرید در: مسلم بن حجاج(۲۰۴-۲۶۱ق)؛ صحیح مسلم؛ جلد ۷ صفحه ۱۲۰؛ ابن حنبل، احمد بن محمد(۱۶۴-۲۴۱ق)؛ المسند؛ ج ۱، ص ۱۸۵ ؛ حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله(۳۲۱-۴۰۵ق)؛ المستدرک؛ ج۳، ص۱۵۰؛ و سایر منابع را ببینید در مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، ج ۲ص۵۸۳ و۵۸۴٫
[۷] . نحل:۴۳
[۸] . حاکم حسکانی، عبیدالله بن احمد (قرن۵)؛ شواهد التنزیل، ج۱ص۴۳۲٫
[۹] . احزاب:۳۳
[۱۰] . حاکم حسکانی، عبیدالله بن احمد (قرن۵)؛ شواهد التنزیل، ج۲ص۲۹٫
[۱۱] . میبدی، ابوالفضل(قرن۶)، کشف الأسرار و عده الأبرار، ج8، ص: ۴۵
[۱۲] . شوری: ۲۳
[۱۳] . حاکم حسکانی، عبیدالله بن احمد (قرن۵)؛ شواهد التنزیل، ۲/۱۸۹؛ و ر.ک. میبدی، ابوالفضل(قرن۶)، کشف الأسرار و عده الأبرار،ج۹ص۲۳؛ قرطبی، محمد بن احمد (م۶۷۱)؛ الجامع لاحکام القرآن؛ج ۱۶ص۲۲؛ زمخشری، محمود (قرن۶)؛ الکشاف عن حقائق التنزیل؛ ج۴ص۲۲۰٫
[۱۴] . انسان:۸ و۹
[۱۵] . ر.ک. رازی، فخرالدین (قرن۶)؛ مفاتیح الغیب، ج۱۰ص۷۴۶؛ زمخشری، محمود (قرن۶)؛ الکشاف عن حقائق التنزیل؛ج۴ص۶۷۰؛ سیوطی، جلال الدین (قرن۱۰)؛ الدرالمنثور، ج۶ص۲۹۹؛ ثعلبی، احمد بن ابراهیم(قرن ۵)، الکشف و البیان، ج۱۰، ص۹۹٫
[۱۶] . مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه ج۲۵ص۳۴۸ به نقل از روح المعانی، ج۲۹ص۱۵۸٫
[۱۷] . کوثر:۱
[۱۸] . مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، ج ۲۷ص ۳۶۸ ؛ نیز ر.ک. سورآبادی، عتیق بن محمد (قرن۵)؛ تفسیر سورآبادی، ج۴ص۲۸۸۰؛ سیوطی، جلال الدین (قرن۱۰)؛ الدرالمنثور، ج۶ص۴۰۴٫
[۱۹] . مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه ج۲۷ص۳۷۱٫
[۲۰] . طبرسی، فضل بن حسن(۴۶۸-۵۴۸ق)؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ج۱۰ص۸۳۶٫
[۲۱] . برای مطالعه بیشت ر.ک. الحلو، محمدعلی؛ ما نزل من القرآن فی شأن فاطمه الزهراء، مسعودی، محمد فاضل؛ اسرار الفاطمیه، وسایر کتابهایی که به برخی از آنها در قسمت «سابقه تاریخی بحث» اشاره شد هاست.
[۲۲] . نجمی، محمدصادق؛ اضواء علی الصحیحین، ص۶۵و۶۶
[۲۳] . ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی(م۸۵۲ق)؛ فتح الباری، ص۵
[۲۴] . ذهبی، محمد بن احمد(م۷۴۸ق)؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱۲ص۱۰۱
[۲۵] . ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی(م۸۵۲ق)؛ فتح الباری، ص۸
[۲۶] . نجمی، محمدصادق؛ اضواء علی الصحیحین؛ ص۷۷
[۲۷] . معارف، مجید؛ تاریخ عمومی حدیث،۱۴۳
[۲۸] . برای مطالعه بیشتر ر.ک. غیب غلامی، حسن؛ البخاری و صحیحه ، نجمی، محمدصادق، اضواء علی الصحیحین، ص۷۳-۹۹
[۲۹] . آلعمران:۱۰۳
[۳۰] . مطهری، مرتضی؛ امامت ورهبرى، ص۱۶-۲۲ و نیز ر.ک. مطهری، مرتضی؛ سیرى درنهج البلاغه، ص۱۷۸-۱۸۳؛ و مطهری، مرتضی؛ شش مقاله(الغدیرووحدت اسلامى)، ص۴-۶٫
[۳۱] . بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری ؛ ج ۴،ص۲۱۰و ص ۲۱۹
[۳۲] . فضای صدور که در کتابهای حدیثی با نامهای دیگری چون «اسباب صدور حدیث»، «اسباب ورود حدیث» و «اسباب الحدیث» نیز نامبردار است (سلیمانی، داود؛ اسباب صدور حدیث؛ مقالات و بررسی ها، ش۷۶، دفتر اول، پاییز و زمستان۸۳، ص۶۷٫) از جمله شاخههای فقه الحدیث میباشد(معماری، داود؛ جایگاه و مبانی نقد متن در علوم حدیث، مطالعات اسلامی، ش۳۹ و ۴۰، بهار و تابستان۱۳۷۷، ص۷۵؛ البیان و التعریف آن را از شاخه های علوم حدیث می داند؛ ابن حمزه حسینی، ابراهیم بن محمد(۱۰۵۴-۱۱۲۰ق)؛ البیان و التعریف ، ص۲٫) که بیانگر علل و زمینههایی است که باعث صدور قول یا فعل و یا تقریر از ناحیه معصوم علیهالسلام میگردد(سلیمانی، داود؛ اسباب صدور حدیث؛ مقالات و بررسی ها، ش۷۶، دفتر اول، پاییز و زمستان۸۳، ص۶۵و۶۸٫)؛ به بیان دیگر سبب ورود حدیث یعنی زمینهای که موجب شدهاست تا معصوم علیهالسلام سخن بگوید و حکمی را بیان و مسالهای را طرح یا رد و انکار کند و یا حتی کاری انجام دهد. توضیح آنکه متن حدیث یک مجموعه بسته و مستقل از هرگونه وابستگی به بیرون نیست، حدیث نیز مانند دیگر اسناد تاریخی بر جا مانده، ممکن است با همه حاشیهها و رشتههای مرتبط با آن به دست ما نرسیده باشد واین نکته ما را ملزم میسازد که در فهم حدیث تنها به لفظ آن از آغاز تا پایان بسنده نکنیم و همه قرینهها حتی عناصر غیر زبانی، اما مرتبط را بشناسیم، این عناصر بیشتر به شکل قرینههای مقامی(مانند شرایط اجتماعی و تاریخی، فضای فرهنگی وعلمی، حالتها و وضعیت مقام گفتگو، شخصیت مخاطب و پرسشهای نهان راوی) هستند که در علم اصول از آنها به «مناسبت میان حکم و موضوع» تعبیر میشود؛ یعنی آنچه در تناسب با سوال، حدود و شرایط موضوع، نیازهای فرهنگی و اجتماعی، انگیزه و عامل پاسخ شدهاست(مسعودی، عبد الهادی؛ روش فهم حدیث ، ص۱۲۸٫).
[۳۳] . حَدَّثَنَا قُتَیْبَهُ حَدَّثَنَا اللَّیْثُ عَنِ ابْنِ أَبِی مُلَیْکَهَ عَنِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَهَ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ وَهُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ إِنَّ بَنِی هِشَامِ بْنِ الْمُغِیرَهِ اسْتَأْذَنُوا فِی أَنْ یُنْکِحُوا ابْنَتَهُمْ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ فَلَا آذَنُ ثُمَّ لَا آذَنُ ثُمَّ لَا آذَنُ إِلَّا أَنْ یُرِیدَ ابْنُ أَبِی طَالِبٍ أَنْ یُطَلِّقَ ابْنَتِی وَیَنْکِحَ ابْنَتَهُمْ فَإِنَّمَا هِیَ بَضْعَهٌ مِنِّی یُرِیبُنِی مَا أَرَابَهَا وَیُؤْذِینِی مَا آذَاهَا هَکَذَا قَالَ بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری ؛ ج۶ ،ص۱۵۸٫
[۳۴] . حَدَّثَنَا أَبُو الْیَمَانِ أَخْبَرَنَا شُعَیْبٌ عَنِ الزُّهْرِیِّ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ حُسَیْنٍ أَنَّ الْمِسْوَرَ بْنَ مَخْرَمَهَ قَالَ إِنَّ عَلِیًّا خَطَبَ بِنْتَ أَبِی جَهْلٍ فَسَمِعَتْ بِذَلِکَ فَاطِمَهُ فَأَتَتْ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَتْ یَزْعُمُ قَوْمُکَ أَنَّکَ لَا تَغْضَبُ لِبَنَاتِکَ وَهَذَا عَلِیٌّ نَاکِحٌ بِنْتَ أَبِی جَهْلٍ فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَسَمِعْتُهُ حِینَ تَشَهَّدَ یَقُولُ أَمَّا بَعْدُ أَنْکَحْتُ أَبَا الْعَاصِ بْنَ الرَّبِیعِ فَحَدَّثَنِی وَصَدَقَنِی وَإِنَّ فَاطِمَهَ بَضْعَهٌ مِنِّی وَإِنِّی أَکْرَهُ أَنْ یَسُوءَهَا وَاللَّهِ لَا تَجْتَمِعُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَبِنْتُ عَدُوِّ اللَّهِ عِنْدَ رَجُلٍ وَاحِدٍ فَتَرَکَ عَلِیٌّ الْخِطْبَهَ. بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری ؛ ج۴ ،ص۲۱۲٫
[۳۵] . ر.ک. حسینی میلانی، علی؛ رساله فی حدیث خطبه علی بنت جهل.
[۳۶] . ابن بابویه، محمدبن علی(۳۱۱-۳۸۱ق)؛ الامالی؛ ص ۱۶۵٫
[۳۷] . حَدَّثَنَا قُتَیْبَهُ بْنُ سَعِیدٍ حَدَّثَنَا لَیْثٌ عَنِ ابْنِ شِهَابٍ عَنْ عُرْوَهَ عَنْ عَائِشَهَ رَضِی اللَّهم عَنْهَا أَنَّ قُرَیْشًا أَهَمَّهُمْ شَأْنُ الْمَرْأَهِ الْمَخْزُومِیَّهِ الَّتِی سَرَقَتْ فَقَالُوا وَمَنْ یُکَلِّمُ فِیهَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَقَالُوا وَمَنْ یَجْتَرِئُ عَلَیْهِ إِلَّا أُسَامَهُ بْنُ زَیْدٍ حِبُّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَکَلَّمَهُ أُسَامَهُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَتَشْفَعُ فِی حَدٍّ مِنْ حُدُودِ اللَّهِ ثُمَّ قَامَ فَاخْتَطَبَ ثُمَّ قَالَ إِنَّمَا أَهْلَکَ الَّذِینَ قَبْلَکُمْ أَنَّهُمْ کَانُوا إِذَا سَرَقَ فِیهِمُ الشَّرِیفُ تَرَکُوهُ وَإِذَا سَرَقَ فِیهِمُ الضَّعِیفُ أَقَامُوا عَلَیْهِ الْحَدَّ وَایْمُ اللَّهِ لَوْ أَنَّ فَاطِمَهَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ سَرَقَتْ لَقَطَعْتُ یَدَهَا. بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری ؛ ج۴ ،ص۱۵۰ ؛ و نیز ر.ک. همان، ص۲۱۳ و ج۵، ص۹۶؛ ج۸، ص۱۶٫
[۳۸] . حَدَّثَنَا عَبْدَانُ قَالَ أَخْبَرَنِی أَبِی عَنْ شُعْبَهَ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ عَنْ عَمْرِو بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ عَبْدِاللَّهِ قَالَ بَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ سَاجِدٌ قَالَ ح و حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ عُثْمَانَ قَالَ حَدَّثَنَا شُرَیْحُ بْنُ مَسْلَمَهَ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ یُوسُفَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ قَالَ حَدَّثَنِی عَمْرُو بْنُ مَیْمُونٍ أَنَّ عَبْدَاللَّهِ بْنَ مَسْعُودٍ حَدَّثَهُ أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ کَانَ یُصَلِّی عِنْدَ الْبَیْتِ وَأَبُو جَهْلٍ وَأَصْحَابٌ لَهُ جُلُوسٌ إِذْ قَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْض أَیُّکُمْ یَجِیءُ بِسَلَى جَزُورِ بَنِی فُلَانٍ فَیَضَعُهُ عَلَى ظَهْرِ مُحَمَّدٍ إِذَا سَجَدَ فَانْبَعَثَ أَشْقَى الْقَوْمِ فَجَاءَ بِهِ فَنَظَرَ حَتَّى سَجَدَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَضَعَهُ عَلَى ظَهْرِهِ بَیْنَ کَتِفَیْهِ وَأَنَا أَنْظُرُ لَا أُغْنِی شَیْئًا لَوْ کَانَ لِی مَنَعَهٌ قَالَ فَجَعَلُوا یَضْحَکُونَ وَیُحِیلُ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَرَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ سَاجِدٌ لَا یَرْفَعُ رَأْسَهُ حَتَّى جَاءَتْهُ فَاطِمَهُ فَطَرَحَتْ عَنْ ظَهْرِهِ فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ عَلَیْکَ بِقُرَیْشٍ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری؛ ج۱ ،ص۶۵ ، نیز ر.ک. همان، ص۱۳۱و ج۳، ص۲۳۴؛ ج۴، ص۱۷ و۲۳۹٫
[۳۹] . حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ یَعْنِی ابْنَ سَلَامٍ قَالَ أَخْبَرَنَا سُفْیَانُ بْنُ عُیَیْنَهَ عَنْ أَبِی حَازِمٍ سَمِعَ سَهْلَ بْنَ سَعْدٍ السَّاعِدِیَّ وَسَأَلَهُ النَّاسُ وَمَا بَیْنِی وَبَیْنَهُ أَحَدٌ بِأَیِّ شَیْءٍ دُووِیَ جُرْحُ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ مَا بَقِیَ أَحَدٌ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّی کَانَ عَلِیٌّ یَجِیءُ بِتُرْسِهِ فِیهِ مَاءٌ وَفَاطِمَهُ تَغْسِلُ عَنْ وَجْهِهِ الدَّمَ فَأُخِذَ حَصِیرٌ فَأُحْرِقَ فَحُشِیَ بِهِ جُرْحُهُ بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری ؛ ج۱ ،ص۶۶؛ و ر.ک. همان؛ ج۳، ص۲۲۹ و۲۲۷؛ ج۴، ص۲۶؛ ج۵، ص ۳۸؛ ج۷، ص۱۹٫
[۴۰] . حَدَّثَنَا عَبْدُاللَّهِ بْنُ مَسْلَمَهَ بْنِ قَعْنَبٍ عَنْ مَالِکٍ عَنْ أَبِی النَّضْرِ مَوْلَى عُمَرَ بْنِ عُبَیْدِاللَّهِ أَنَّ أَبَا مُرَّهَ مَوْلَى أُمِّ هَانِئٍ بِنْتِ أَبِی طَالِبٍ أَخْبَرَهُ أَنَّهُ سَمِعَ أُمَّ هَانِئٍ بِنْتَ أَبِی طَالِبٍ تَقُولُ ذَهَبْتُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ عَامَ الْفَتْحِ فَوَجَدْتُهُ یَغْتَسِلُ وَفَاطِمَهُ تَسْتُرُهُ فَقَالَ مَنْ هَذِهِ فَقُلْتُ أَنَا أُمُّ هَانِئٍ بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری؛ ج۱ ،ص۷۴ نیز ر.ک. همان ص۹۴؛ ج۴، ص۶۷ و ج۷، ص۱۱۰٫
[۴۱] . حَدَّثَنَا سُلَیْمَانُ بْنُ حَرْبٍ حَدَّثَنَا حَمَّادٌ عَنْ ثَابِتٍ عَنْ أَنَسٍ قَالَ لَمَّا ثَقُلَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ جَعَلَ یَتَغَشَّاهُ فَقَالَتْ فَاطِمَهُ عَلَیْهَا السَّلَام وَا کَرْبَ أَبَاهُ فَقَالَ لَهَا لَیْسَ عَلَى أَبِیکِ کَرْبٌ بَعْدَ الْیَوْمِ فَلَمَّا مَاتَ قَالَتْ یَا أَبَتَاهُ أَجَابَ رَبًّا دَعَاهُ یَا أَبَتَاهْ مَنْ جَنَّهُ الْفِرْدَوْسِ مَأْوَاهْ یَا أَبَتَاهْ إِلَى جِبْرِیلَ نَنْعَاهْ فَلَمَّا دُفِنَ قَالَتْ فَاطِمَهُ عَلَیْهَا السَّلَام یَا أَنَسُ أَطَابَتْ أَنْفُسُکُمْ أَنْ تَحْثُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ التُّرَابَ بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری ؛ ج۵ ،ص۱۴۴٫
[۴۲] . بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری ؛ ج۴ ،ص۷۱ و ۲۳۹٫
[۴۳] . شعرا: ۲۱۴
[۴۴] . یَا مَعْشَرَ قُرَیْشٍ أَوْ کَلِمَهً نَحْوَهَا اشْتَرُوا أَنْفُسَکُمْ لَا أُغْنِی عَنْکُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئًا یَا بَنِی عَبْدِمَنَافٍ لَا أُغْنِی عَنْکُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئًا یَا عَبَّاسُ بْنَ عَبْدِالْمُطَّلِبِ لَا أُغْنِی عَنْکَ مِنَ اللَّهِ شَیْئًا وَیَا صَفِیَّهُ عَمَّهَ رَسُولِ اللَّهِ لَا أُغْنِی عَنْکِ مِنَ اللَّهِ شَیْئًا وَیَا فَاطِمَهُ بِنْتَ مُحَمَّدٍ سَلِینِی مَا شِئْتِ مِنْ مَالِی لَا أُغْنِی عَنْکِ مِنَ اللَّهِ شَیْئًا. بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری ؛ ج۳ ،ص۱۹۰ نیز ر.ک. همان ج۴، ص۱۶۱؛ ج۶، ص۱۷٫
[۴۵] . حَدَّثَنَا الْحُمَیْدِیُّ حَدَّثَنَا سُفْیَانُ حَدَّثَنَا عُبَیْدُاللَّهِ بْنُ أَبِی یَزِیدَ سَمِعَ مُجَاهِدًا سَمِعْتُ عَبْدَالرَّحْمَنِ بْنَ أَبِی لَیْلَى یُحَدِّثُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ أَنَّ فَاطِمَهَ عَلَیْهَا السَّلَام أَتَتِ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ تَسْأَلُهُ خَادِمًا فَقَالَ أَلَا أُخْبِرُکِ مَا هُوَ خَیْرٌ لَکِ مِنْهُ تُسَبِّحِینَ اللَّهَ عِنْدَ مَنَامِکِ ثَلَاثًا وَثَلَاثِینَ وَتَحْمَدِینَ اللَّهَ ثَلَاثًا وَثَلَاثِینَ وَتُکَبِّرِینَ اللَّهَ أَرْبَعًا وَثَلَاثِینَ. بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری ؛ ج۶ ،ص۱۹۳
[۴۶] . حَدَّثَنَا سُلَیْمَانُ بْنُ حَرْبٍ حَدَّثَنَا شُعْبَهُ عَنِ الْحَکَمِ عَنِ ابْنِ أَبِی لَیْلَى عَنْ عَلِیٍّ أَنَّ فَاطِمَهَ عَلَیْهِمَا السَّلَام شَکَتْ مَا تَلْقَى فِی یَدِهَا مِنَ الرَّحَى فَأَتَتِ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ تَسْأَلُهُ خَادِمًا فَلَمْ تَجِدْهُ فَذَکَرَتْ ذَلِکَ لِعَائِشَهَ فَلَمَّا جَاءَ أَخْبَرَتْهُ قَالَ فَجَاءَنَا وَقَدْ أَخَذْنَا مَضَاجِعَنَا فَذَهَبْتُ أَقُومُ فَقَالَ مَکَانَکِ فَجَلَسَ بَیْنَنَا حَتَّى وَجَدْتُ بَرْدَ قَدَمَیْهِ عَلَى صَدْرِی فَقَالَ أَلَا أَدُلُّکُمَا عَلَى مَا هُوَ خَیْرٌ لَکُمَا مِنْ خَادِمٍ إِذَا أَوَیْتُمَا إِلَى فِرَاشِکُمَا أَوْ أَخَذْتُمَا مَضَاجِعَکُمَا فَکَبِّرَا ثَلَاثًا وَثَلَاثِینَ وَسَبِّحَا ثَلَاثًا وَثَلَاثِینَ وَاحْمَدَا ثَلَاثًا وَثَلَاثِینَ فَهَذَا خَیْرٌ لَکُمَا مِنْ خَادِمٍ. بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری ؛ ج۷ ،ص۱۴۸ و ر.ک. همان، ج۴، ص ۲۰۸ و ج۶، ص۱۹۲٫
[۴۷] . حَدَّثَنَا بَدَلُ بْنُ الْمُحَبَّرِ أَخْبَرَنَا شُعْبَهُ قَالَ أَخْبَرَنِی الْحَکَمُ قَالَ سَمِعْتُ ابْنَ أَبِی لَیْلَى حَدَّثَنَا عَلِیٌّ أَنَّ فَاطِمَهَ عَلَیْهَا السَّلَام اشْتَکَتْ مَا تَلْقَى مِنَ الرَّحَى مِمَّا تَطْحَنُ فَبَلَغَهَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أُتِیَ بِسَبْیٍ فَأَتَتْهُ تَسْأَلُهُ خَادِمًا فَلَمْ تُوَافِقْهُ فَذَکَرَتْ لِعَائِشَهَ فَجَاءَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَذَکَرَتْ ذَلِکَ عَائِشَهُ لَهُ فَأَتَانَا وَقَدْ دَخَلْنَا مَضَاجِعَنَا فَذَهَبْنَا لِنَقُومَ فَقَالَ عَلَى مَکَانِکُمَا حَتَّى وَجَدْتُ بَرْدَ قَدَمَیْهِ عَلَى صَدْرِی فَقَالَ أَلَا أَدُلُّکُمَا عَلَى خَیْرٍ مِمَّا سَأَلْتُمَاهُ إِذَا أَخَذْتُمَا مَضَاجِعَکُمَا فَکَبِّرَا اللَّهَ أَرْبَعًا وَثَلَاثِینَ وَاحْمَدَا ثَلَاثًا وَثَلَاثِینَ وَسَبِّحَا ثَلَاثًا وَثَلَاثِینَ فَإِنَّ ذَلِکَ خَیْرٌ لَکُمَا مِمَّا سَأَلْتُمَاهُ. بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری ؛ ج۴ ،ص۴۸٫
[۴۸] . حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ أَبُو جَعْفَرٍ حَدَّثَنَا ابْنُ فُضَیْلٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ نَافِعٍ عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِی اللَّهم عَنْهممَا قَالَ أَتَى النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ بَیْتَ فَاطِمَهَ فَلَمْ یَدْخُلْ عَلَیْهَا وَجَاءَ عَلِیٌّ فَذَکَرَتْ لَهُ ذَلِکَ فَذَکَرَهُ لِلنَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ إِنِّی رَأَیْتُ عَلَى بَابِهَا سِتْرًا مَوْشِیًّا فَقَالَ مَا لِی وَلِلدُّنْیَا فَأَتَاهَا عَلِیٌّ فَذَکَرَ ذَلِکَ لَهَا فَقَالَتْ لِیَأْمُرْنِی فِیهِ بِمَا شَاءَ قَالَ تُرْسِلُ بِهِ إِلَى فُلَانٍ أَهْلِ بَیْتٍ بِهِمْ حَاجَهٌ. بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری ؛ ج۳ ،ص۱۴۰٫
[۴۹] . حَدَّثَنَا یَحْیَى بْنُ قَزَعَهَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ سَعْدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عُرْوَهَ عَنْ عَائِشَهَ رَضِی اللَّهم عَنْهَا قَالَتْ دَعَا النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَاطِمَهَ ابْنَتَهُ فِی شَکْوَاهُ الَّذِی قُبِضَ فِیهَا فَسَارَّهَا بِشَیْءٍ فَبَکَتْ ثُمَّ دَعَاهَا فَسَارَّهَا فَضَحِکَتْ قَالَتْ فَسَأَلْتُهَا عَنْ ذَلِکَ فَقَالَتْ سَارَّنِی النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَأَخْبَرَنِی أَنَّهُ یُقْبَضُ فِی وَجَعِهِ الَّذِی تُوُفِّیَ فِیهِ فَبَکَیْتُ ثُمَّ سَارَّنِی فَأَخْبَرَنِی أَنِّی أَوَّلُ أَهْلِ بَیْتِهِ أَتْبَعُهُ فَضَحِکْتُ. بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری ؛ ج۴ ،ص۲۱۰ ؛ نیز ر.ک. همان، ص۱۸۳ و ج۵، ص۱۳۸٫
[۵۰] . حَدَّثَنَا أَبُو نُعَیْمٍ حَدَّثَنَا زَکَرِیَّاءُ عَنْ فِرَاسٍ عَنْ عَامِرٍ الشَّعْبِیِّ عَنْ مَسْرُوقٍ عَنْ عَائِشَهَ رَضِی اللَّهم عَنْهَا قَالَتْ أَقْبَلَتْ فَاطِمَهُ تَمْشِی کَأَنَّ مِشْیَتَهَا مَشْیُ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ مَرْحَبًا بِابْنَتِی ثُمَّ أَجْلَسَهَا عَنْ یَمِینِهِ أَوْ عَنْ شِمَالِهِ ثُمَّ أَسَرَّ إِلَیْهَا حَدِیثًا فَبَکَتْ فَقُلْتُ لَهَا لِمَ تَبْکِینَ ثُمَّ أَسَرَّ إِلَیْهَا حَدِیثًا فَضَحِکَتْ فَقُلْتُ مَا رَأَیْتُ کَالْیَوْمِ فَرَحًا أَقْرَبَ مِنْ حُزْنٍ فَسَأَلْتُهَا عَمَّا قَالَ فَقَالَتْ مَا کُنْتُ لِأُفْشِیَ سِرَّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ حَتَّى قُبِضَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَسَأَلْتُهَا فَقَالَتْ أَسَرَّ إِلَیَّ إِنَّ جِبْرِیلَ کَانَ یُعَارِضُنِی الْقُرْآنَ کُلَّ سَنَهٍ مَرَّهً وَإِنَّهُ عَارَضَنِی الْعَامَ مَرَّتَیْنِ وَلَا أُرَاهُ إِلَّا حَضَرَ أَجَلِی وَإِنَّکِ أَوَّلُ أَهْلِ بَیْتِی لَحَاقًا بِی فَبَکَیْتُ فَقَالَ أَمَا تَرْضَیْنَ أَنْ تَکُونِی سَیِّدَهَ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّهِ أَوْ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ فَضَحِکْتُ لِذَلِکَ. بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری ؛ ج۴ ،ص۱۸۳ و همان، ج۷، ص ۱۴۱٫
[۵۱] . حَدَّثَنَا خَالِدُ بْنُ مَخْلَدٍ حَدَّثَنَا سُلَیْمَانُ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو حَازِمٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ إِنْ کَانَتْ أَحَبَّ أَسْمَاءِ عَلِیٍّ رَضِی اللَّهم عَنْهم إِلَیْهِ لَأَبُو تُرَابٍ وَإِنْ کَانَ لَیَفْرَحُ أَنْ یُدْعَى بِهَا وَمَا سَمَّاهُ أَبُو تُرَابٍ إِلَّا النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ غَاضَبَ یَوْمًا فَاطِمَهَ فَخَرَجَ فَاضْطَجَعَ إِلَى الْجِدَارِ إِلَى الْمَسْجِدِ فَجَاءَهُ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَتْبَعُهُ فَقَالَ هُوَ ذَا مُضْطَجِعٌ فِی الْجِدَارِ فَجَاءَهُ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَامْتَلَأَ ظَهْرُهُ تُرَابًا فَجَعَلَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَمْسَحُ التُّرَابَ عَنْ ظَهْرِهِ وَیَقُولُ اجْلِسْ یَا أَبَا تُرَابٍ بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری؛ ج۷ ،ص۱۱۹ نیز ر.ک.همان، ص۱۴۰ و ج۱، ص۱۱۴٫
[۵۲] . بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری ؛ ج۴ ،ص۲۱۰ و۲۱۹٫
[۵۳] . حَدَّثَنَا عَبْدُاللَّهِ بْنُ مَسْلَمَهَ حَدَّثَنَا عَبْدُالْعَزِیزِ بْنُ أَبِی حَازِمٍ عَنْ أَبِیهِ أَنَّ رَجُلًا جَاءَ إِلَى سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ فَقَالَ هَذَا فُلَانٌ لِأَمِیرِ الْمَدِینَهِ یَدْعُو عَلِیًّا عِنْدَ الْمِنْبَرِ قَالَ فَیَقُولُ مَاذَا قَالَ یَقُولُ لَهُ أَبُو تُرَابٍ فَضَحِکَ قَالَ وَاللَّهِ مَا سَمَّاهُ إِلَّا النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَمَا کَانَ لَهُ اسْمٌ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْهُ فَاسْتَطْعَمْتُ الْحَدِیثَ سَهْلًا وَقُلْتُ یَا أَبَا عَبَّاسٍ کَیْفَ ذَلِکَ قَالَ دَخَلَ عَلِیٌّ عَلَى فَاطِمَهَ ثُمَّ خَرَجَ فَاضْطَجَعَ فِی الْمَسْجِدِ فَقَالَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَیْنَ ابْنُ عَمِّکِ قَالَتْ فِی الْمَسْجِدِ فَخَرَجَ إِلَیْهِ فَوَجَدَ رِدَاءَهُ قَدْ سَقَطَ عَنْ ظَهْرِهِ وَخَلَصَ التُّرَابُ إِلَى ظَهْرِهِ فَجَعَلَ یَمْسَحُ التُّرَابَ عَنْ ظَهْرِهِ فَیَقُولُ اجْلِسْ یَا أَبَا تُرَابٍ مَرَّتَیْنِ بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری؛ ج۴ ،ص۲۰۷٫
[۵۴] . کهف:۵۴
[۵۵] . حَدَّثَنَا أَبُو الْیَمَانِ أَخْبَرَنَا شُعَیْبٌ عَنِ الزُّهْرِیِّ ح و حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ حَدَّثَنِی أَخِی عَبْدُالْحَمِیدِ عَنْ سُلَیْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عَتِیقٍ عَنِ ابْنِ شِهَابٍ عَنْ عَلِیِّ ابْنِ حُسَیْنٍ أَنَّ حُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ عَلَیْهِمَا السَّلَام أَخْبَرَهُ أَنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ أَخْبَرَهُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ طَرَقَهُ وَفَاطِمَهَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ لَیْلَهً فَقَالَ لَهُمْ أَلَا تُصَلُّونَ قَالَ عَلِیٌّ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّمَا أَنْفُسُنَا بِیَدِ اللَّهِ فَإِذَا شَاءَ أَنْ یَبْعَثَنَا بَعَثَنَا فَانْصَرَفَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ حِینَ قُلْتُ ذَلِکَ وَلَمْ یَرْجِعْ إِلَیَّ شَیْئًا ثُمَّ سَمِعْتُهُ وَهُوَ مُدْبِرٌ یَضْرِبُ فَخِذَهُ وَیَقُولُ ( وَکَانَ الْإِنْسَانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلًا ) بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری ؛ ج۸ ،ص۱۹۰ و ر.ک. همان، ص۱۵۵ و ج۲، ص۴۳ و ج۴، ص۲۱۳٫
[۵۶] . فتال نیشابوری، محمد بن احمد(م۵۰۸ق)، روضه الواعظین ، ص۱۵۲؛ ابن شهر آشوب، محمد بن علی(۴۸۸-۵۸۸ق)؛ مناقب، ج۳، ص۱۳۹؛ ابن ابی الحدید(۵۸۶-۶۵۵ق)، شرح نهجالبلاغه، ج۱۰، ص۲۵۶؛ امینی، عبدالحسین(۱۲۸۱-۱۳۴۹ش)؛ الغدیر، ج۹، ص۳۷۳؛ مفید، محمد بن محمد(۳۳۶-۴۱۳ق)، الامالی، ص۲۸۱؛ طوسی، محمد بن حسن(۳۸۵-۴۶۰ق)؛ الامالی، ص۱۰۹؛ طبری، محمد بن ابی قاسم (م۵۲۵ق)؛ بشاره المصطفی لشیعه المرتضی، ص۳۹۷؛ ابن حیون، نعمان بن محمد(م۳۶۳ق)، شرح الاخبار، ج۳، ص۷۰؛ اربلی، علی بن عیسی(م۶۹۲ق)؛ کشف الغمه، ج۲، ص۱۲۷؛ کلینی، محمد بن یعقوب(م ۳۲۹ق)؛ الکافی، ج۱، ص۴۵۹؛ طبری، محمد بن جریر(۲۲۴؟-۳۱۰ق)، دلائل الامامه، ص۱۳۸٫
[۵۷] . نهجالبلاغه، خطبه ۲۰۲، ترجمه شهیدی، ص۲۰۳و۲۰۴٫
[۵۸] . حَدَّثَنَا عَبْدُاللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ حَدَّثَنَا هِشَامٌ أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ عَنِ الزُّهْرِیِّ عَنْ عُرْوَهَ عَنْ عَائِشَهَ أَنَّ فَاطِمَهَ وَالْعَبَّاسَ عَلَیْهِمَا السَّلَام أَتَیَا أَبَا بَکْرٍ یَلْتَمِسَانِ مِیرَاثَهُمَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَهُمَا حِینَئِذٍ یَطْلُبَانِ أَرْضَیْهِمَا مِنْ فَدَکَ وَسَهْمَهُمَا مِنْ خَیْبَرَ فَقَالَ لَهُمَا أَبُو بَکْرٍ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ لَا نُورَثُ مَا تَرَکْنَا صَدَقَهٌ إِنَّمَا یَأْکُلُ آلُ مُحَمَّدٍ مِنْ هَذَا الْمَالِ قَالَ أَبُو بَکْرٍ وَاللَّهِ لَا أَدَعُ أَمْرًا رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَصْنَعُهُ فِیهِ إِلَّا صَنَعْتُهُ قَالَ فَهَجَرَتْهُ فَاطِمَهُ فَلَمْ تُکَلِّمْهُ حَتَّى مَاتَتْ. بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری؛ ج۸ ،ص۳٫
[۵۹] . بخاری، محمد بن اسماعیل(۱۹۴-۲۵۶ق)؛ صحیح البخاری ؛ ج۴ ،ص۴۲ و۲۰۹ ؛ ج۵، ص۲۵ و۸۲٫
[۶۰] . مریم:۶
[۶۱] . نمل: ۱۶
[۶۲] . طبرسی، احمد بن علی(قرن۶)؛ الاحتجاج، ج۱، ص۱۴۴؛ مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی(۱۰۳۶-۱۱۱۱ق)؛ بحار الانوار، ج۲۹ص۳۰۲، ترجمه برگرفته از کتاب زندگانی حضرت فاطمه سلام الله علیها ودختران آن حضرت تالیف سید هاشم رسولی محلاتی، ص۲۰۱ و ۲۰۲
[۶۳] . ر.ک. ابن سعد، محمد بن سعد (۱۶۸-۲۳۰ق)؛ الطبقات الکبری ج۲، ص۳۱۵؛ بیهقی، احمد بن حسین(۳۸۴-۴۵۸ق)؛ السنن الکبری؛ ج۶ص۳۰۰؛ ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی(م۸۵۲ق)؛ فتح الباری ج۱۲، ص۶؛ ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبه الله(۵۸۶-۶۵۵ق)؛ شرح نهج البلاغه؛ ج۱۶،ص ۲۴۴؛ متقی، علی بن حسام الدین(۸۸۸-۹۷۵ق)؛ کنز العمال؛ ج۵،ص۶۲۵؛ و کتابهای السقیفه و الفدک تالیف جوهری، فدک فی التاریخ تالیف سید محمد باقر صدر و…










گمنام
تاریخ : ۱۰ - دی - ۱۴۰۳
سلام در متن، حضرت را به اشتباه حضت نوشتهاید؛ لطفاً اصلاح بفرمایید.
دومین پاراگراف مقدمه